تبليغاتX
پژوهش و گسترش ایرانشناسی - آیین های نوروزی - پژوهش آیدا آبادپور
 
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
 
 
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران
 

واژه جشن برگرفته از یک واژه کهن از ریشه یز yaz اوستایی میباشد که به معنای نیایش و پرستش برشمرده شده است.

و یسن یا جشن امروزی مجموعه آداب و آیینها و سپاسی بوده است که در پی یک پیروزی یا رخدادی همگانی و ملی، برپا میشده است. مردم در زمانی ویژه گردهم می آمدند و به یادمان آن رویداد، آیینهای ویژه ای را برپا میداشته اند. همچنان که یسنا، در همین معنا و کاربرد نوشته شده است. چندان که در نخستین بندهای سرآغاز یسنا میخوانیم:

"ای امشاسپندان

من ستایش و نیایش ] خویش را[ با اندیشه، با گفتار، با کردار، با تن و جان خویش به شما فراز میآورم. ردان روز و گاهها و ماه و گهنبار ها و سال را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.."

جشن نوروز از انگشت شمار جشنهای کهن است که تا امروز نیز به گونه همگانی برگزار میشود. ایرانیان خانه میآرایند. در و دیوار را سپید میکنند و می پالایند تا به پیشواز بهار بشتابند. و اما این جشن نیز مانند باقی جشنها آیینهایی دارد که امروزه، از چهارشنبه سوری آغاز میشود و با سیزده بدر پایان می یابد. در برشمردن و بررسی آیینهای نوروزی چیزی که پیش روست، جز فراگیری و نگهداری آنها، آن است که بدانیم ریشه و پیشینه آنها از کجاست؟ چرا خانه میتکانیم، از آتش می گذریم و آجیل میخوریم؟

لحظه ای چشمانتان را ببندید و بیاندیشید؛ این چند هزارمین بار است که آمدن بهار اینچنین با سر و صدا جشن گرفته شده؟ چه کسانی که از آن گذر نکرده اند و نغمه شادی سر نداده اند؟ از خیال آن شادمانی به انسان روی میآورد. بیاندیشید که این رسوم برای چندمین بار برگزاری اینچنین گوناگون و هربار با رنگی دگر یافته اند؟

بیشینه ما پاره ای از آنها را چون سر خاک درگذشتگان رفتن در واپسین ۵ شنبه شب سال، آنچه با عنوان صله رحم میخوانند و.. را برگرفته از فرهنگ اسلامی میدانیم.

اما پرسشی که پیش میآید این است که چرا در باقی ملتهای مسلمان شده چنین رسومی دیده نمیشود؟

اگر آن را به فرهنگ ایرانی - اسلامی نسبت بدهیم چطور؟ در این صورت بی شک همانندهایی از آن، در فرهنگ باستانی ما نیز وجود داشته است و میتوان گمانه هایی از چونی آن در گذشته زد.

یادم میآید پدربزرگم در نخستین روز ماه قمری آش رشته یا رشته پلو می پخت و میگفت که با اینکار رشته کارها در طول ماه در دست آدم است.

گمان نکنم او از خود پرسیده بود چرا روز نخست ماه قمری؟

یا هم اکنون ما کمتر از خود میپرسیم چرا دعای لحظه سال تحویل _به فرنام آیینی ایرانی_برگردانی به زبان عربی است؟

اصل یک رسم مانند یک ظرف، چیزی واحد است و چگونگی برگزاریش چه بسا با مخلوطی از باورها شمایلی گوناگون یابد. یک رسم (به عنوان بخشی از یک فرهنگ) در طول زمان به سنتهای گوناگونی در هر گوشه، برگردان شده. همچنان که امروزه نیز شما به هر کس که در هر شهر و یا روستایی زندگی میکند برمیخورید میپرسید:

شما چه رسومی درجشن اروسی دارید؟

در نوروز چه کارهایی میکنید؟

پس از زاده شدن نخستین فرزند خانواده، فامیل چه میکنند ؟

و....

بنابراین مجموعه این رسوم، مانند ریشه یک درخت، خواستگاه واحدی داشته و فاصله زمانی و مکانی آن را چونان شاخه های درخت، گسترش داده و بارور کرده.

که به آن آداب و رسوم مردمان هر ناحیه میگوییم. و چه بسا زیبایی آن نیز در همین گوناگونیهایش باشد. در این نوشته، در بررسی و برشمردن هر آیین تلاش شده چنین فرضیه هایی از ریشه و گوناگونی این رسوم، مطرح شود.

چهارشنبه سوری:

میدانیم که در ایران باستان، هفته وجود نداشته اشت. از همین رو رسم آتش افروزی در واپسین سه شنبه سال رسمی است تازه. به جای آن ایرانیان در واپسین پنج روز سال _گهنبار پایانی از شش گهنبار که در استوره ایرانی گاه افرینش انسان است_ روی بامهای خانه شان آتش می افروختند. زیرا برآن بودند که "فروهرهای نیاکان" در این روزها به زمین باز میگردند و باید که آمدنشان را گرامی داشت. تا با یادکردن آنها، در سالی تازه یاریگرشان باشند. برای راهنمایی آنان در آغاز شب، در بام خانه ها آتشی که از آتشدان خانه فراهم میشد، می افروختند و خوراکیهای گوناگون و آجیل مینهادند تا آنها به سوی خانه خود بشتابند.

در فروردین یشت میخوانیم:

"فرورهرهای نیک توانای پاک مقدسین را میستاییم که در هنگام " همسپتمدم" از آرامگاه های خود بیرون میشتابند .

به مدت ده شب در اینجا، برای آگاهی یافتن به سر می برند..."

به گمان، پسینتر و در پی شکل گیری هفته، چهارشنبه سوری _واپسین سه شنبه شب سال به نمادی از واپسین روزهای سال_ با آیینهایی دگرگون در میان ایرانیان رواج یافت. اینبار آتش ها را روی زمین برافروختند و در یادمانی که در نهاد مردم این سرزمین از نیاکانشان بود، سرخی آتش را از او درخواست کردند تا آتش بپالایدشان و از آن پریدن گرفتند.

به فرنام سنتهای افزون شده در طول زمان، در تهران قديم، بوته‌هاي خشك را از بيابان‌هاي اطراف جمع مي‌كردند و با شتر به شهر مي‌آوردند و در محلات مختلف مي‌چرخاندند. پس از غروب خورشيد، بوته‌هاي خشك و اسباب و اثاثيه كهنه و شكسته‌اي را كه پس از خانه‌تكاني بيرون گذاشته شده بود جمع مي‌كردند و با آنها آتشي درست مي‌كردند كه همه بايد از روي آن مي‌پريدند و مي‌خواندند: «سرخي تو از من، زردي من از تو.» در همين شب گروهي از دختران دم بخت از روزنه بام‌ها يا كنار پنجره‌ها به فال گوش ايستاده و پاره ای نيز بر سر چهار راه ها مي‌ايستادند و به سخن گفتن رهگذران گوش داده تا نيت و خواستشان را با توجه به گفته‌هاي آن‌ها تفسير و تعبير نمايند.
صبح روز چهارشنبه دم دماي طلوع آفتاب مردم شهرها و روستاها از بزرگ گرفته تا افراد كوچك، دسته دسته بر سر چشمه‌سارها رفته و با شادی و تركاندن هفت ترقه سه يا هفت بار از روي آب پریده و براي خود در سال جديد آرزوي سلامتي مي‌كردند.

گویا شکل نوین جشن سوری هم امروزه، اینچنین بمب انداختن هایی است که هرساله شاهدش هستیم. این هم دستاورد فرهنگی نسل ما!

قاشق زنی:

رسم قاشق زنی که همچنان تا زمان ابوریحان بیرونی پابرجا بوده و هنوز هم در میان پاره ای روستاییان استان فارس برگزار میشود، نمادگونه ای است از آمدن فروهر ها، این میهمانان آسمانی. و قاشق و ظرف مسین و کوبیدن بر آن نشان نعمت خواهی است.

میتوان گفت همچنانکه ایرانیان باستان در واپسین روزهای سال، بر بامهاشان اینگونه به پیشواز و یاد آوری درگذشتگان میرفتند، ایرانیان مسلمان شده امروزی واپسین آدینه سال را برای یادمان آنها به گورستانها میروند. نذری میکنند و روی گورهای آنان را با گلدانهای سینره بهاری می آرایند.

و اما در سنت پسین این رسم، زنان و پسران جوان چادري به سر مي‌كنند، روي خود را مي‌گيرند و به در خانة همسايه‌ها و دوستان مي‌روند. صاحبخانه از سر و صداي قاشق‌هايي كه به كاسه مي‌خورد، در خانه را باز مي‌كند و آجيل چهارشنبه‌سوري، شيريني، شكلات، نقل و حتا پول به كاسة آنها مي‌ريزد.

کوزه شکستن و خانه تکانی:

بنابر رسمی کهن، ظرفهای سفالی هر خانواده _مانند لباسهای امروزین _ پیش از نوروز میبایست نو میشده است. از اینرو رسم برآن بوده که تمام کوزه ها و ظروف کهنه و آسیب دیده را از بام به پایین می انداخته اند و با به کارگیری ظروف نو، خانه را تازگی می بخشیده اند.

سپس در صبح نوروز جلوی خانه را با آب میشستند تا کل شهر و یا روستا نیز نمودی زیبا و تازه یابد.

اگر که "فروهر" ها را بازگشتی به سوی خویشان خود است، باید که جایگاه زندگی را پالایید و با سالی نو، خانه را نو کرد و با آب تازگی بخشید برای پذیرایی، که آنها میهمانانی هستند بس گرامی. همچنین ذهن و زندگی آدمی مجالی می یابد تا تازه گردد و سالی را آغاز کند.

پسینتر در شهر ها و خانه هایی که دیوارشان با سفید آب پوشانده میشده، در هنگام نوروز تمام دیوارها یا دست کم دیوار اتاقی که خوان نوروزی در آن گسترده میشده از نو سفید کاری میشده است.

و ما امروزه با مایع های شستشو دهنده چندکاره، به جان در و دیوار خانه میافتیم و کیسه های زباله مان را از ظروف یکبار مصرف بی مصرف در طبیعت، که سالی را به جمع آوری آنها گذرانده ایم پر میکنیم. آخر شب هم رفتگر محله کیسه ها را همراه باقی زباله های خانگی، پشت ماشین میاندازد تا معنای بازیافت هم کاملا روشنمان شود!.

عمو نوروز و میر نوروز:

روزهای نو میبایست با شادی آغاز گردد تا در تمام سال خانواده را خنده بر لب و شادی در دل باشد. عمو نوروز از دیر باز شادی بخش کوچه های به بهار نشسته بوده و مردمان کوچه و بازار را شادمانی بهارگونه میبخشیده است. عمو نوروز نماد كسي است كه بركت مي دهد. و داستان عاشقانه و تعامل گونه او با ننه سرما که به در پگاه فروردین پایان میگیرد و سالی دیگر آغاز میگردد نمادی است از شکوه بهار.

عمو نوروز و خویشکاری اش گاه با مراسم "میر نوروز" که از پسینتر است، درهم میآمیزد. همچنان که در سنتهای ایرانی_ اسلامی حاجی فیروز با صورت سیاهش نقش پیام آورنده بهاری _ به جای عمو نوروز_ را بر دوش میگیرد و حتا گاه پاره ای اینها را یک تن میدانند. حاجی فیروز نیز گرچه چنان که از نامش نیز پیداست، رسمی نوین تر است. اما به گمان پاره ای چون شادروان مهرداد بهار، ریشه در استوره کهنی از میان رودان دارد.

و اما میر نوروز :

در آغاز نوروز رسم برآن بوده تا مردمان نیکنام و گشاده روی و شیرین گفتار هر دیار، از پادشاه آنجا بار(اجازه ورود) میخواستند.

گفته شده است که چون شاه میپرسید: کیستی؟ از کجا میآیی و به کجا میروی؟ چه کسی همراه توست و با خود چه آورده ای؟ پاسخ میدادند:

من از سوی دو مبارک میآیم

بسوی دو نیک بخت میروم

همراهم پیروزمندی است

نامم خجسته است و با خود سال نو میآورم.

برای پادشاه درود و پیام و خبر خوش دارم.

آنگاه میر نوروزی خوان سیمین نوروزی را که نانهای کوچکی از گندم و جو و ارزن و و ذرت و نخود و عدس و برنج و کنجد و باقلا و لوبیا داشت را پیش روی پادشاه مینهاد و برایش آرزوی دارای زندگی میکرد....

و اما این داستان که احتمالا از آیینهای پس از اسلام است، به گمان برگرفته از ویژگی نمادین و باستانی دو امشاسپند خورداد و امرداد میباشد. چرا که شاهنشاهان باستانی در نوروز بزرگ یا خورداد روز _ششمین روز فروردین_ به بار مینشسته اند. میدانیم که امرداد نماد نامیرایی و جاودانگی است و فرشته نماینده آن برگیاهان نگهبانی دارد و خورداد نماد کمال و رسایی است و نگهبان آبها. در این داستان، میرنوروز به صورتی نمادین از این دو امشاسپند (از سوی دو مبارک) درخواست تندرستی و باروری میکند. و از شاه و شهبانو ( دو نیکبخت) برای مردم ارمغان خوشبختی میخواهد.

پاره ای پیشینه این رسم را به ساسانیان رسانده و پاره ای دیگر آن را _به ویژه شکل نخستش را _ پس از اسلام نسبت داده یا در این زمان پررنگتر میدانند .

شیوه ای دیگر از کارکرد میرنوروزی، که آن را ریشه گرفته ازپیش از اسلام میدانند. سپردن موقتی مقام پادشاهی در چند روز نخست سال به یک فرد عامی است. او در آن چند روز به جای شاهنشاه میتواند هر دستوری بدهد و پادشاهی کند. از همین رو اصطلاح میرنوروزی کنایه از دورانی گذرا و یا چیزی بی اساس خوانده شده. چندان که حافظ در بیتی میفرماید:

سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی

که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

رسم آب پاشي :

از مراسم كهن ايرانيان در نوروز رسم آب پاشي به يكديگر و يا آب تني و شست و شوي خود با آب بوده است.بيروني در پيدايي رسم آب پاشي در ميان ايرانيان انگيزه هاي گوناگوني را ياد كرده است:

«چون در عهد پادشاهي جم هيچ جانوري نمرد و به طوري رو به فزوني گذاشتند كه فراخناي زمين با همه پهنايي كه داشت بدل به تنگنا شد، خداوند آن وقت زمين را سه برابر كرد و ايشان را امر نمود كه با آب غسل نمايند تا از هر گناهي پاك شوند و هر سال براي اينكه آفات را از ايشان دور كند اين كار را تكرار نمايند.»

امروزه رسم كهن اب تني و آب پاشي در نوروز كمتر در ايران معمول است، اما بقاياي آن را در آيين هاي جشن چهارشنبه سوري در پاره ای از جاهای يران مي توان ديد. رسم آب فشاني در نوروز هنوز ميان گروهي از مردم سرزمين هاي همسايه ايران از جمله پاكستان رايج است.

خوان نوروزی:

در آیینهای باستانی ایران برای هر جشنی (یسن) خوانی ویژه، بر جایگاهی بلند تر از زمین گسترده میشد. و کسی که به کار دادن خوراکیهای آن گماشته میشد "میَزدپان" به معنای" پاینده ی خوان فدیه" نامیده میشد. این واژه را امروز میزبان میخوانیم. چیدمان چیزها روی خوان به شکلی ویژه بود و نمود اعداد مقدس و گرامی در آن برپا میشد. مانند آنکه سفره نوروز یا هفت سین به نماد شش امشاسپند چیده میشود.

البته بیگمان خوان های امروزی گوناگونیهایی چند از گذشته یافته اند. چه بدان سبب که هر روستا و شهر رسم ویژه ای دارا شده است. و نیز به سبب دگرگونیهایی کلی که باز هم ریشه در درهم آمیختگی فرهنگی ما دارد. پاره ای چیزها کم و زیاد میشوند اما بنیان این خوان همواره تکیه بر هفت نماد و نیز گنجاندن نعمات و فراوانیها در آن است.

رسم "هفت سینی" گذاری یا هفت قاب پر از نقل و شیرینی سر سفره که دکتر فره وشی بدان اشاره میکند، ما را به یاد سفره های عقد در مراسم اروسیهای امروزی میاندازد. همچنین سفره های نذری که امروزه ایرانیان به اصطلاح "پهن " میکنند، میتواند بازمانده مراسم "آفرینگان خوانی " و در شکل گسترده اش، " گاهنبارها" باشد.

سبز کردن سبزه، به ویژه از غلاتی چون گندم و جو و.. که خوراک مردم است، را میتوان نشانی از خواست برکت و فراوانی در سال دیگر دانست. گاه سه سبزه به نماد "هومَت" (اندیشه نیک)، " هوخت" ( گفتار نیک) و "هوَرشت" ( کردار نیک) بر سر خوان گزارده میشود. همچنین شمعدان، شیر و تخم مرغ نمادهای نژاد و سمنو نماد باروری، آیینه نمادی از نیرومندی، انار برکت و فراوانی، اسپند گیاهی مقدس است که برای نابودی دیوها کاربرد داشته و نیز نماد گذر اسفند ماه است. بَرسُم گیاه مقدس ایرانیان بوده و نارنج یا سیب در آب نمادی است از گوی زرین در میان کیهان و گردش آن نشان دهنده دگرگونی سال. در گذشته نوعی نان از هفت گونه غلات پخته و بر سر سفره قرار داده میشد که در اوستا " درئونه" deraunea نامیده شده.

همچنین در چیدمان سفره هفت سین، که بخشی از آن را از برای امشاسپندان میدانند، روشن کردن شمع را به سبب روشنايی آن به اردیبهشت، سکه را به گرامیداشت شهریور که نگهبان فلزات است، و آب را به پاسداشت و خرداد و امرداد که بیشتر، حتا در اوستا نیز با هم آمدند نسبت میدهند.

سیزده بدر:

رسم بیرون رفتن از خانه در روز سیزدهم فروردین و شادمانی در دامان طبیعت، نماد پاسداری نیاکانمان از طبیعت و زیبایی های آن و رها شدن از تمام اندیشه های تیره و بد است، که به گمان با آیینهای ویژه ای نیز همراه بوده است. البته به تمامی روشن نیست که پیشینه این رسم از چه زمانی بوده است. اما بیشک میتوان آن را یکی از رسوم سنتی ایرانی دست کم در سده هایی چند از گذشته نامید.

اینکه چرا روز سیزدهم برای اینکار برگزیده شده دقیقا روشن نیست.

اما شاید بتوان بنا بر استوره های ایرانی آن را چنین برشمرد که سیزدهمین روز فروردین، نخستین "تیشتر" روز سال و تیشتر ایزد نگهبان و باراننده باران است. و مردمان در این روز در دامان طبیعت، از او درخواست سالی پر برکت و هستی بخش را میکنند.

همیشه پر از شکوه بهار باشیم که:

یک گل بهار نیست

سد گل بهار نیست

حتا هزار باغ پر از گل بهار نیست

دستی برآوریم

باشد کزین گذرگه اندوه بگذریم.

آن روز که آدمی

خورشید دوستی را

در قلب خویش یافت

راه رهایی از دل این شام تار هست.

وآنجا که مهربانی

لبخند میزند

در یک جوانه نیز

شکوه بهار هست

فریدون مشیری

 |+| نوشته شده در  88/01/01ساعت 0  توسط آیدا آبادپور  | 
 
  بالا