تبليغاتX
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
 
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
 
 
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران
 
دکتر نوری علا مینویسد : "متأسفانه، همين تجربه در عهد محمدرضاشاه نيز تکرار شد و دربار ايران ديگرباره تصميم گرفت تا با استفاده از کورش و پاسارگاد و ايران باستان، ايدئولوژی شاه پرستی را احياء کند. محمد رضا شاه در برابر آرامگاه کورش از او بعنوان بنيان گزار حقوق بشر نبود که ستايش کرد بلکه تنها بين خود، بعنوان شاهنشاه ايران، با او، بعنوان شاهنشاه ايران، گفتگوئی را آغاز کرد که پنج شش سالی از آن نگذشته بکلی از محتوا تهی شد."


چندین ایراد بر این نظر وارد است. نخست اینکه من هرگز موافق نیستم که فرهنگ و تاریخ ایران را در یک لوح که از سر خوش شانسی ما در خرابه های باستانی عراق یافت شد، تقلیل دهیم. بیایید فرض کنیم که بدشانس بودیم و این لوح یافت نمیشد. در این صورت شک نکنید که کوروش را پدر حقوق بشر نمیدانستند. (بدبختانه همین امروز هم در بسیاری جستارهای غربی خوانده ام که این مقام را به حمورابی داده اند!! و همین چندی پیش نشریه اشپیگل آلمان و سپس چند نشریه دیگر معتبر اروپایی با نادیده انگاشتن این لوح، کوروش را کسی از جنس چنگیز و تیمور خواندند!!)


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  88/08/11ساعت 2  توسط بهرام روشن ضمیر  | 
دکتر نوری علا در مرزی بسیار حساس خیلی شفاف تکلیف خویش را روشن کرده و همسوی جوانان ناسیونالیست درونمرز قرار گرفته اند. نیک میدانیم که کسانی ناسیونالیسم و ملی گرایی را به مبارزه با استعمار و غرب ستیزی و البته دفاع از مرزهای سیاسی منحصر کرده و میکنند. درحالیکه در برابر آنها کسانی هستند که علاوه بر ویژگی های بالا، به هویت ملی و فرهنگ ملی توجه دارند. شخصیت جبهه ملی در کنگره سراسری میگوید :

"ملی گرايی افراطی که عمدتاً به ايدئولوژی ناسيوناليستی تکيه داشت از دوران رضا شاه سر بر آورده بود و تحت تاثير ناسيونال سوسياليسم هيتلری و ناسيوناليسم اروپايی و در تقليد از آنها داد سخن از برتری نژاد آريايی می داد... افتخار به نژاد آريايی، ستايش مبالغه آميز ايران باستان، نفرت از اعراب و سياست يکسان سازی نژادی و قومی و زبانی اساس سياستی بود که بقايای آن در دوران محمد رضا شاه پهلوی نيز ادامه داشت و دستاويز برقراری جشن های ۲۵۰۰ ساله و تاجگزاری و لقب آريا مهری بود. مصدق و جبهه ملی هرگز در دام اين افراط در نغلطيدند. ملی گرايی آنان در افتخار به گذشتگان و خاک و تبار نبود. آنان مردم ايران را دوست داشتند و برای بهروزی مردم زمان خود فعاليت می کردند؛ برای آنان حقوق والايی قايل بودند که فقط با مبارزه با استعمار خارجی و استبداد داخلی ميسر بود؛ همان استبدادی که خود را مظهر ناسيوناليسم ايرانی می دانست... درسی که می توان از اين سنت بجا گرفت اينست که در زمان حاضر نيز نبايد بهيچ وجه تحت تاثير رفتار بشدت ضد منافع ملی حاکمان فعلی ايران و گفتمان ضد ملی آنان دچار عکس العمل شده و بوادی افراط در ملی گرايی در غلطيد. مشی اعتدالی جبههء ملی در اين زمينهء مهم همچنان بايد حفظ شده و ادامه يابد".


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  88/08/10ساعت 1  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

دکتر اسماعیل نوری علا، پژوهشگر و نویسنده حوزه سیاست و فرهنگ و حقوق بشر را میشناسیم. از چند سال پیش برنامه های تلویزیونی ایشان و خانم میرزادگی که ساختاری کاملا متفاوت با دیگر برنامه های ظاهرا سیاسی ایرانیان برونمرز داشت توجه مرا به خود جلب کرد. چراکه ایشان بیش از آنکه به سیاست روز بپردازند و یا به شعاردهی بپردازند، جریانات سیاسی را با بهره گیری از پیشینه تاریخی شان تحلیل کرده و رنگ و بویی جامعه شناختی به آن می بخشیدند. و این در خلآ موجود در میان تحلیلگران برونمرز نعمتی بوده و هست.

 

ایشان در بحث سد سیوند بسیار شجاعانه در کنار نیروهای درونمرز هوادار یادمانهای باستانی ایستاده و در مقالاتی از جمله "ملی گرایی بی کوروش؟!" چارچوبی بسیار مناسب برای نیروهای ملیگرا و ناسیونالیست ایجاد کردند. از دیگر فعالیت های ایشان گفتمان "سکولاریسم نو" است که در آن مفهومی به نام "استقلال از هرگونه ایدئولوژی" را جایگزین تعریف سنتی سکولاریسم _استقلال حوزه سیاسی از مذهب_ کرده اند. با این تعریف خوب و روشنگر پی خواهیم برد که یکی از بزرگترین شعارهای جریانات چپگرا (چه کمونیست و چه حتا سوسیالیست) در زمینه ایجاد حکومت سکولار، دروغین میباشد. به گمان من فعالیت های نظری این چنینی از هرگونه فعالیت عملی سیاسی سازنده تر و سودمندتر میباشد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  88/08/07ساعت 23  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

مرزشناخت :

بر اساس گفته بیشینه پژوهشگران فلات ایران که از شمال به دریای کاسپین و قفقاز، از جنوب به دریای پارس و مکران (عمان)، از شرق به فلات پامیر و هندوکش و سند و از غرب به فلات آناتولی و میانرودان میرسد، در پایان هزاره دوم پیش از میلاد پر از اقوام آریایی بود. نخستین دولت بزرگ آریایی ها را یکی از سه قوم بزرگ آریایی های ایرانی یعنی مادها به پایتختی هگمتانه (همدان) در حدود 2700 سال پیش ایجاد کردند. (5) هیچ بعید نیست که آریاییها پیش از این هم توانسته باشند دولت هایی متمرکز تشکیل دهند، ولی آنچه تاریخ رسمی نشان میدهد، این کار نخستین بار به دست مادها انجام گرفت. قلمرو مادها آنچنانکه تاریخ و باستانشناسی نشان میدهد از شمال به رود ارس، از شمال غرب به ارمنستان و کاپادوکیه و پونت تا رود قزل ایرماق، از شمال شرق به گیلان (سرزمین کاسپیان)، از غرب به ری و شاید فراتر از آن. از جنوب به پارس و ایلام و از غرب به میانرودان که آنزمان در چیرگی آشور بود میرسید. با نابودی ایلام و آشور، مادها با پادشاهی بابل و پارس همسایه شدند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/05/19ساعت 15  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

این جستار در بهار سال گذشته نگاشته شده و تا امروز در چندین نشریه کاغذی و الکترونیکی در درون و برون کشور به چاپ رسیده است.

 

دوران ساسانی، دوران شکوه و برجستگی و درخشش هنر موسیقی _و دیگر هنرهای_ ایران زمین است و جالب اینکه اگر در برخی موارد بیننده نزول در درازای ۴۳۰ سال شاهنشاهی ساسانی هستیم، در زمینه هنر یک روند رو به رشد و صعودی را میبینیم. و در پایان دوره ساسانی یعنی در زمان خسرو پرویز است که بیننده طلایی ترین زمان در درازای تاریخ ایران را در هنر موسیقی هستیم. نوشتن درباره موسیقی در دوران ساسانی به یک کتاب و دست کم یک مقاله مستقل نیاز دارد.

ساسانیان یک دبیره (خط) به نام "ویسپ دبیره" ویژه خنیا داشتند و آموزش خنیا و آوازخوانی برای طبقات بالای جامعه همگانی و لازم بود. اردشیر بابکان قهرمان دلاور ایرانی که از حیث محبوبیت در میان مردم به رده کوروش و داریوش رسید، خود نوازنده تار و آوازخوانی خوش صدا بود. اما گویا در میانه دوران ساسانی، تحمل سختی های جنگهای پایان ناپذیر با دشمنان شرقی و غربی از یک سو و تزریق دین و باورهای بیگانه (مانویت، بودایی، مسیحیت و طریقه گنوسی) به درون کشور، آرام آرام فرهنگ کشور تغییر کرده و از شادی و دنیا گرایی که لازمه زندگی آریایی ها بوده است میکاهد. در این زمان بهرام گور که همانند بسیاری از شاهان باستانی ایران، خود اهل ساز و آواز بود به روی کار آمده و با استخدام هزاران نوازنده و رامشگر و همچنین آوردن کولی ها از هند به ایران، نوای آهنگ و آواز در همه شهرهای ایران را بلند کرده و سوگواری و غم پروری را غدغن اعلام میکند.
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/03/26ساعت 17  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

این جستار به مناسبت همایش بزرگ فردوسی در سال 86 در هفته نامه امرداد به چاپ رسیده.

 

«تئودور نولدكه» که به داشتن نگاهی منفی درباره ایران شهره است، درباره «زن» در شاهنامه چنین مینویسد: «در شاهنامه زنان نقش فعالی ايفا نمي‌كنند، تنها هنگامی ظاهر مي‌شوند كه هوس يا عشقی در ميان باشد».

 

برای بررسی دیدگاه نولدکه نخست باید ببینیم که او شاهنامه را با چه چیزی مقایسه میکند و بدین نتیجه میرسد؟ شاهنامه نه یک قصه پردازی بلکه گزارشی از ایران باستان است. حال باید دید که انتظار ما از دوران باستان چیست؟ اگر فردوسی را روایتگر دوران باستان بدانیم، آیا از او انتظار داریم که دوران پدرسالاری _از 5 هزار سال پیش تا امروز_ را نادیده گرفته و نقش های پررنگ جامعه را به زنان بدهد تا از سوی پژوهشگران امروز به زن ستیزی متهم نشود؟! اما بیایید فرض کنیم که نولدکه جزو آن دسته بوده که شاهنامه را قصه پردازی خود فردوسی میدانسته است. در این صورت نیز تفاوتی نمیکند. فردوسی در هزار سال پیش میزیست. در عصری که نه فقط در ایران، بلکه در همه جهان نقش های بیرون از خانه ویژه مردان بود. آیا نولدکه شاهنامه را با «ایلیاد و اودیسه» اثر هومر میسنجد؟ آیا در دو اثر هومر، زنان نقشی پررنگ تر از شاهنامه فردوسی دارند؟! یا شاید نولدکه شاهنامه را با آثار برجسته ادبی اروپای نوین _پس از رنسانس_ سنجیده است. در عصری که با افول قدرت کلیسا، نویسندگان به آزادی اندیشه و بیان میرسند. مشکل اینجاست که در آثار پرتعداد شاعرانی چون «ویلیام شکسپیر» و داستانسرایانی چون «ویکتور هوگو» و «چارلز دیکنز» و ... که چند سده دیرتر از فردوسی و پس از پیروزی جنبش های آزادی گرایانه اروپا دست به قلم شده اند، نیز زنان را در فضاهایی بیرون از «هوس» و «عشق» نمی یابیم. البته که اتهامی به اینها نیز وارد نیست. چراکه عصر، عصر مردسالاری است و کسی که دست به قلم میگیرد، چه بخواهد تاریخ بنویسد و یا قصه و رمان، باید آنچه که از گذشته شنیده و آنچه که امروز میبیند را بنویسد.
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/03/19ساعت 17  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

این جستار به مناسبت همایش بزرگ فردوسی در سال 86 در هفته نامه امرداد به چاپ رسیده.

 

امروز بیش از 500 سال است که پیشزمینه آرمان فردوسی یعنی «تشکیل کشور یکپارچه ایران» محقق شده است، و ما همچنان شاهنامه را میخوانیم و لذت میبریم و درود میفرستیم به روان فردوسی. و گاهی هم لعنتی به دیگران. درحالیکه فردوسی نه خواستار درود ما به او بود و نه لعنت ما به دیگران. فردوسی شاهنامه را سرود تا ملت گرایی زنده بماند. او بنیانگذار ناسیونالیسم ایرانی نیز نیست. ایرانیان از آغاز ناسیونالیست بودند. اوستا، کتیبه های هخامنشی و استوره ملی ایرانیان شامل اندیشه های کاملا شفافی در این مورد هستند. ساسانیان نیز الگویی پیشرفته تر از گذشتگان و حتا آیندگان خود ایجاد کردند. و فردوسی با گردآوری همه بزرگی ها، یک سند تمام عیار از ناسیونالیسم به جا گذارد. با این همه سردبیر یکی از سرشناسترین روزنامه ها _روزنامه شرق_ در سرمقاله خود ناسیونالیسم را اختراع اروپاییها! آنهم در سده 19! میداند و دیگر نویسنده نامی، ناسیونالیسم ایرانی را یکی از ابزار استعماری! غرب با هدف استثمار ملت های منطقه معرفی میکند!.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/03/12ساعت 13  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 این جستار در روزنامه مردم سالاری در تاریخ ۱۷ اردیبهشت چاپ شد.

 

خلیج همیشه فارس

 

خلیج فارس نامی تاریخی و کهن است. آری. ولی باید درست از آن دفاع کرد. بدترین آسیب را دفاع بد میزند.

بسیار دیدم و شنیدم که گروهی برای اثبات تاریخی بودن نام خلیج فارس، از هرودوت گواه می آورند. ولی من در 9 کتاب هرودوت هرگز چنین نامی نیافتم. اتفاقا هرودوت در کتاب خود از خلیج عربی یاد میکند. همچنین دیودور و پلینی دیگر تاریخنگاران یونانی و رمی که چندین سده پس از هرودوت میزیستند به خلیج عربی اشاره دارند. ولی این اشارات نه تنها سودی برای پان عربها ندارد، بلکه کاملا اثبات کننده حقانیت سخن ما ایرانیهاست. چراکه خلیج عربی مورد نظر تاریخنگاران یونانی آنطور که خودشان مینویسند میان مصر و سوریه است. نه این خلیجی که دجله و فرات بدان میریزند.

 

پر واضح است که خلیج عربی هرودوت و دیودور همان خلیج سوئز امروزین میباشد که به دریای سرخ راه دارد. حال پرسش اینجاست که اعراب که از نداشتن هیچ خلیجی به نام خود غمگینند، چرا از این نوشته تاریخی بهره نبرده و خلیج سوئز یا حتا دریای سرخ که دور تا دور آنرا عربزبانان فراگرفته اند، را خلیج عربی نمینامند؟ پاسخ را باید در سیاستهای پشت پرده و دستهای پنهان استعمار انگلیس دانست  که با این ترفند هم اعراب را به سوی خویش جذب کرد و هم آسیبی بزرگ به مالکیت بی چون و چرای ایران بر آبهای جنوب فلات ایران زد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/02/10ساعت 23  توسط بهرام روشن ضمیر  | 
 
  بالا