|
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
|
||
|
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران |
"ملی گرايی افراطی که عمدتاً به ايدئولوژی ناسيوناليستی تکيه داشت از دوران رضا شاه سر بر آورده بود و تحت تاثير ناسيونال سوسياليسم هيتلری و ناسيوناليسم اروپايی و در تقليد از آنها داد سخن از برتری نژاد آريايی می داد... افتخار به نژاد آريايی، ستايش مبالغه آميز ايران باستان، نفرت از اعراب و سياست يکسان سازی نژادی و قومی و زبانی اساس سياستی بود که بقايای آن در دوران محمد رضا شاه پهلوی نيز ادامه داشت و دستاويز برقراری جشن های ۲۵۰۰ ساله و تاجگزاری و لقب آريا مهری بود. مصدق و جبهه ملی هرگز در دام اين افراط در نغلطيدند. ملی گرايی آنان در افتخار به گذشتگان و خاک و تبار نبود. آنان مردم ايران را دوست داشتند و برای بهروزی مردم زمان خود فعاليت می کردند؛ برای آنان حقوق والايی قايل بودند که فقط با مبارزه با استعمار خارجی و استبداد داخلی ميسر بود؛ همان استبدادی که خود را مظهر ناسيوناليسم ايرانی می دانست... درسی که می توان از اين سنت بجا گرفت اينست که در زمان حاضر نيز نبايد بهيچ وجه تحت تاثير رفتار بشدت ضد منافع ملی حاکمان فعلی ايران و گفتمان ضد ملی آنان دچار عکس العمل شده و بوادی افراط در ملی گرايی در غلطيد. مشی اعتدالی جبههء ملی در اين زمينهء مهم همچنان بايد حفظ شده و ادامه يابد".
باز هم رسیدیم به 28 امرداد. روزی که بی هیچ شک و تردیدی نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران است. نقطه عطفی به بزرگی فتح تهران به دست مشروطه خواهان در سال 1285 که به پیروزی کامل مشروطه خواهان انجامید یا کودتای سوم اسفند 1299 که رضا شاه را برای مدت 20 سال در صحنه سیاسی ایران قرار داد و چهره کشور را کاملا دگرگون کرد. و البته انقلاب 22 بهمن 1357 که پایانی بود بر سامانه پیشین و آغازی بر سامانه نوین.
هیچ جریانی در 56 سال گذشته نتوانسته 28 امرداد را نادیده بگیرد. و جالب آنکه تقریبا همه جریانات و شخصیتها یا آنرا رویدادی تاریک و سیاه دانستند و یا روشن و سپید.
چون خودم نوشتار نوینی در این زمینه نداشتم، دست به دامان نوشتارهای دیگران شدم و در این میان به این نتیجه رسیدم که نقل قول از هر شخصیتی که وابستگی حزبی و سیاسی داشته باشد، نتیجه لازم را به همراه نخواهد داشت. آوردن نوشتار و گفتار فردی که نامش ما را به یاد حاکمیت پهلوی بیاندازد و یا پیشینه ای در نهضت و جبهه ملی و شاخه های آن داشته باشد، بی فایده خواهد بود. چراکه خوانندگان _به ویژه آنانکه پیش زمینه ذهنی درباره مصدق و پهلوی ها دارند_ آنرا جانبدارانه و متعصبانه خواهند یافت.
بهتر دیدم تا از نوشتار کسانی بهره برم که اگر نقدهایشان
بر یک جریان سرشناس است، نقدهایشان از جریان دیگر نیز شهره باشد. تا خواننده یکبار
و فقط یکبار هم که شده بدون پیشفرض ذهنی نوشتار نویسنده را بخواند و بر روی آن
اندیشه کند تا به نتیجه ای نوین دست یابد.
بخش سوم : نگاه آسيب شناسانه به ماجراهاي پيرامون 28 امرداد :
در سال 1332 واژه کودتا در ادبیات سیاسی ایران بسیار به کار میرفت. مصدق اگرچه ظاهرا قدرتی به مراتب بیش از سالهای پیش داشت ولی در عمل کم نبودند جریانات قدرتمند و ریشه داری که به سرنگونی او می اندیشیدند. و بی گمان یکی از بهترین راههای سرنگونی، کودتا است. نخست باید به انگلیس اشاره کرد. انگلیس از آغاز ملی شدن نفت، از مصدق و کاشانی زخم خورده بود و پس از اینکه مطمئن شد که آنها کوتاه نمی آیند، به سرنگونی دولت جبهه ملی می اندیشید.
منتها از آنجایی که "انگلیسیهای همیشه هوشمند جایی نمیخوابند که زیرشان آب برود"، در پشت پرده فقط به ترغیب و هدایت جریانات ضد مصدق می پرداختند. ولی آمریکا _ابرقدرت نوظهور جهان_ که هیچ منافعی در ایران نداشت، از آغاز ملی شدن نفت، روابطی نیک با دولت ایران داشت. یگانه مشکل آمریکا هراس از چرخش ایران به سوی بلوک شرق و قرار گرفتنش پشت "پرده آهنین استالین" بود. مصدق از همین هراس آنها بهره برده و به آمریکاییها اعلام میداشت که در صورت پشتیبانی نکردن، خواه ناخواه ایران به اقمار شوروی خواهد پیوست. از آن سو انگلیسیها از لجاجت دولت ایران در بحث نفت و همچنین قدرت گیری روز افزون حزب توده در ایران بهره گیری کرده و روز به روز بیشتر آمریکاییها را زیر فشار می گذاشتند. آمریکا از زمان روی کار آمدن آیزنهاور در زمستان سال 1331 به عنوان رئیس جمهور، به ایران توجه بیشتری کرد. آیزنهاور به هیچ رو قصد تکرار اشتباه ترومن در شبه جزيره کره را نداشت. ترومن که در ژاپن با آن حرکت بحث برانگیز _بمباران اتمی_ در عرض چند روز آن کشور را تسلیم خود کرده و استالین را شوکه کرده بود، در ماجرای شبه جزيره کره تعلل کرد. همین باعث شد تا بخش شمالی آن کشور به زیر کنترل کمونیستهای هوادار شوروی برود. آمریکا در پشتیبانی از بخش جنوبی جدیت به خرج داد تا با حکم شورای امنیت، کشور به دو بخش تجزیه گردد.
در ماجرای آذربایجان ایران، دو ابرقدرت توافق کردند که ایران، یکپارچه و بیرون از کنترل هر دو باشد. ولی اکنون با به هم ریختگی سیاسی – اقتصادی ایران _در دوران پس از ملی شدن نفت_ احتمال هر چیزی وجود داشت.
در جریان سوم اسفند (حوت) 1299 که در اکثریت قریب به اتفاق موارد آنرا کودتا میخوانند جریانی به قدرت رسید که رهبری سیاسی آنرا سید ضیاءالدین طباطبایی و رهبری بازوی نظامی آنرا رضا خان (پس از آن نامور به سردار سپه) بر عهده داشتند.
این رویداد به دگرگونی در دولت و بر سر کار آمدن کابینه ای فراقانونی انجامید. هرچند در ظاهر کابینه به تایید ارکان دیگر رسید. ولی با ارعاب و تهدید. همچنین روزنامه ها سانسور و توقیف شده و عده ای دستگیر شدند. این رویداد، ناگهانی، غیرقانونی و با توسل به زور بود. ولی خشونتی که از یک کودتا انتظار داریم را در بر نداشت. با اینحال نادرست نیست اگر اصطلاح کودتا را برای آن به کار بریم. با توجه به اینکه چندی است انقلاب هایی در جهان صورت میگیرد که وارون نمونه های کلاسیک (انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب اکتبر روسیه) خونین نیستند، و به همین جهت به آنها انقلاب های مخملین یا رنگین میگویند، شاید بد نباشد کودتاهای آرام را نیز چنین بنامیم!.
ه شکل سنتی این رویداد را طراحی و اجرا شده به دست انگلیس دانسته اند. ولی در چند دهه گذشته بررسی بی طرفانه اسناد به دست پژوهشگران نشان داده که چنین دیدگاهی درست نیست. دكتر همایون کاتوزیان _استاد دانشگاه آکسفورد_ که اتفاقا از دوستداران دکتر مصدق و نهضت ملی ایران است بر روی اسناد موجود در بریتانیا به خوبی کار کرده و هم در کتابهای خویش و هم در مصاحبه ها به صراحت میگوید که هیچ سندی وجود ندارد که نشان دهد دولت انگلیس و وزارت امور خارجه بریتانیا این کودتا را طراحی کرده و یا اصلا از پیش، از آن آگاه بوده باشد. بلکه حتا رویکردی بسیار سرد نسبت به کودتاچیان و دولت سید ضیا در پیش گرفت که عملا به سرنگونی زود هنگام دولت کودتا انجامید. دکتر کاتوزیان در ادامه نشان میدهد که دولت بريتانيا کمترین نقشی در جریان جمهوری رضا خانی و سپس سرنگونی قاجارها و پادشاهی رضا شاه پهلوی نداشت. به گونه ای که سفیر انگلیس در ایران سرپرسی لورن در نامه ای به وزیر خارجه کشورش به او توصیه میکند که باید از رضا خان حمایت کرد. ولی وزیر به او پاسخ میدهد که گول ظاهر رضا خان را نخورد!.
بلادرنگ پس از تثبیت قدرت مطلق رضا شاه در ایران نیز بیننده متمایل شدن او به سوی آلمان و دوری روز افزون از انگلیس هستیم (به ویژه در ماجرای نجات خوزستان و پایین کشیدن شیخ خزئل) که در پایان به حمله انگلیس به ایران و برکناری رضا شاه انجامید.
در دانشنامه انکارتا درباره کودتا نوشته شده : "پایین کشیدن دولت حاکم از سوی گروهی کوچک. کودتا گروهی کوچک از جمعیت را در بر میگیرد، که این گروه در بیشینه موارد افسران ارتش هستند. شریکان کودتا معمولا کنترل مراکز استراتژیک نیروهای نظامی و انتظامی را در دست گرفته و با برخی شخصیت های سیاسی غیرنظامی ائتلاف میکنند. در کودتاها رئیس کشور (head of state) کشته یا دستگیر و یا تبعید میگردد. برای سالهای متداوم بیننده کودتاهای فراوانی در آمریکای لاتین بودیم. این رویداد همچنان در برخی از نقاط آفریقا دیده میشود."
مفهوم و اصطلاح دیگری که در دنیای سیاست وجود دارد، "دخالت بیگانگان" است. آسان ترین و معمول ترین راه بیگانگان برای دخالت در امور سیاسی کشور دیگر، یورش نظامی است. بدین ترتیب پس از چیرگی نظامی بر آن کشور، فاتحان میتوانند هر آنکس که مورد نظرشان است (خواه بیگانه باشد و خواه بومی) را به حاکمیت برسانند. نمونه باستانی سرشناس آن امپراتوری آشور و به ویژه آشوربانیپال است که در چندین نوبت در سرزمین های اطراف به ویژه ایلام، شاهی دست نشانده ولی بومی بر سر کار آورد. در دوران استعمار بیننده این بودیم که دولتهای استعمارگر نفوذ سیاسی و فرهنگی و اقتصادی کشور مستعمره را بدست میگرفتند و آنگاه با آنکه آن کشور ظاهرا حاکمان و فرمانروایان و قانون گذارانی بومی داشت ولی در عمل هیچ رویداد مهم سیاسی نبود که بدون اجازه سیاستمداران استعمارگر انجام گیرد.
سومین مفهوم مورد بحث در این جستار، "سودمند یا زیانبخش بودن یک رویداد سیاسی" است. باز بدبختانه بسیاری از عوام و حتا نویسندگان آنرا پیوسته و همپیوند با کودتا و یا دخالت بیگانگان میگیرند. به این شکل که هر رویدادی که کودتا بوده و یا دست بیگانه در آن دیده شده است، پس حتما زیانبخش و عاری از هرگونه سودمندی بوده است و وارون آن، هر تغییر سیاسی که کاملا قانونی بوده و یا کاملا بومی بوده، حتما به سود مردمان و کشور مورد نظر بوده است!.
جدال نهادهای قدرت در ایران از رضا شاه تا امروز
:
در جامعه ای که پتانسیل و فرهنگ عمومی دموکراسی در لایه های گوناگون اجتماع وجود نداشته باشد، تولید ساختار سیاسی دموکراتیک هیچ سودمندی برای مردم و کشور ندارد. در چنین جامعه ای، دموکراسی از درون کتاب های قانون پا فراتر نخواهد گذاشت و اگر هم شبه دموکراسی در نهادهای قدرت ایجاد شود، بسیار زودگذر بوده و بلادرنگ به دیکتاتوری منجر خواهد شد. در واقع ساختار دموکراتیک در این جامعه فقط نقش نردبانی متحرک را خواهد داشت که هرکس از آن بالا رود، به آسانی میتواند آنرا بردارد تا جلوی پایین کشیده شدن خود و بالا آمدن دیگری را بگیرد. درحالیکه دموکراسی راستین، نیاز به نردبانی ثابت و نامتحرک دارد که هیچکس نتواند آنرا بردارد.وارون افسانه ای که مبنی بر دست داشتن کارتر و دیگر رهبران غرب در سرنگونی شاه وجود دارد، من باورمندم که تنها کار غرب در آن دوران پشتیبانی نکردن از شاه و بی تفاوتی نسبت به تحولات سیاسی – اجتماعی ایران بود. که تحلیل آن در این مقال نمیگنجد. هرچند که همین بی تفاوتی غرب نیز بسیار پرمعنا و برای بلوک شرق شگفت انگیز بود. به گونه ای که رهبران چین کمونیست از شاه اکیدا میخواستند تا با قدرت جلوی شورش ها ایستاده و به شیوه ای کمونیستی مردم را سرکوب کند (بسنجید با اقدام آمریکا که جلوی تصمیم ارتش ایران برای سرکوبی انقلاب در بهمن 57 را گرفت!) و شوروی واپسین کشوری بود که سرنگونی رژیم شاه و تاسیس رژیم نوین ایران را به رسمیت شناخت (بسنجید با رهبران غربی که عملا پیش از 22 بهمن با انقلابیون مذاکره میکردند و آنها را به رسمیت میشناختند!).
نبرد جبهه ملی متحد با نیروهای مخالف از فروردین ۳۰ تا تیر ۳۱ با پیروزی های پیاپی جبهه ادامه می یابد تا اینکه از این زمان در جبهه شکاف ایجاد میشود. در آغاز سال ۳۲ دیگر این جبهه ملی نبود که با جریانات گوناگون درون ایران به ویژه شاه و دربار درگیر بود. بلکه این شخص مصدق بود که یک تنه در برابر همه نهادهای کشور ایستادگی میکرد. اتکای مخالفانش که روز به روز ائتلاف یکپارچه ضد مصدق را تقویت میکردند، به انسجام و تشکیلات قانونی شان بود و اتکای مصدق به مردم. مردمی که بخش منسجمشان توده ای هایی بودند که از او به عنوان ابزاری موقتی برای مبارزه با شاه بهره میبردند. مصدق با حساب کردن روی همین مردم، مجلس شورای ملی را منحل کرد. او تیغی دو لبه را به کار برد که لبه تیزترش به سوی خودش برگشت. چراکه در نبود مجلس، شاه قانونا و عرفا حق عزل نخست وزیر و کابینه را داشت. کاری که که مصدق گمان میکرد شاه جراتش را ندارد. ولی شاید اشرف خواهر شاه و بیگانگان این جرات را به او بخشیدند. و بدین ترتیب در کمال ناباوری، مصدق سرنگون شد.
_حق الامتیاز نفت از تنی 4 شیلینگ به تنی 6 شیلینگ رسیده بود.
_ سهم 20 درسد مقرر ایران از مبلغی که شرکت به حساب ذخیره عمومی میگذاشت سال به سال به ایران پرداخت میشد.
_ حداقل پرداخت سالانه ایران از سودی معادل 750000 هزار لیره مقرر در سال 1312 به 4 میلیون لیره رسیده بود.
_مبلغی که در ازای مالیات پرداخت میشد از تنی 9 پنس به تنی یک شیلینگ افزایش مییافت
_قیمت مواد نفتی نفتی مورد مصرف در داخل کشور ایران از 10 درسد تخفیف مقرر در شال 1312 به 25 درسد رسیده بود.
این طرح با مخالفت اقلیت مجلس و نیز نامه مخالفتی از سوی دکتر مصدق روبرو شد. شاید مهمترین سبب مخالفت آن بود که این نسبت هنوز به پای قرار داد پنجاه پنجاهی که پیشتر شرکت صاحب امتیاز آمریکایی با عربستان صعودی بسته بود نمیرسید. اما در کل به نظر نمیرسد که قرارداد الحاقی به ضرر ایران بوده باشد و به هر روی خود گامی بود هر چند کوچک در راستای گرفتن حق ایران از شرکت نفت.
حزب ایران
جمعیت زحمتکشان و نیروی سوم
بازار و جمعیت های مذهبی
احزاب ناسیونالیست و پان ایرانیست
جستارهای نوین گروه پژوهش پیرامون پژوهشهایی از تاریخ معاصر با موضوع بررسی تاریخچه نفت در ایران معاصر و تحولات سیاسی مربوط به آن کار خود را آغاز کرد.
در این سری نشستها برآنیم تا رویدادهای تاریخ معاصر ایران زمین را که بسیاری آن را از ابتدای جنبش مشروطه میخوانند به بررسی بنشینیم. در این میان بیگمان نقش نفت و تاریخ تحولات آن را نمیتوان از نظر دور داشت. به گفته دکتر علی میرفطروس نادرست نیست اگر بگوییم تاریخ معاصر ایران را با نفت نوشته اند و اگر دو اصل مهم را تاثیر گذار بر تحولات تاریخ معاصر ایران بدانیم، یکی نفت و دیگری همسایگی شوروی است.
برای بررسی این دوران و رخدادهای آن بایسته است بر اساس اهمیتش آن را به چند دوره معین تقسیم کنیم. در گام نخست ابتدایی ترین مسایلی که پیرامون نفت در ایران مطرح میشود، سپس بستن قراردادهای مهمی چون رویتر و سپس دارسی، تصمیمات مجلس شورای ملی برسر مسایل مربوطه به نفت، آن دسته از رخدادها در طول جنگ جهانی یکم و دوم که به نفت وابسته است، ورود آمریکا به ایران و موضوع نفت شمال، و بالاخره جریان ملی شدن نفت و آنگاه رخدادهای پس از آن.
داوری تاریخی پیرامون سودها و ضررهای لغو یکسویه قرارداد دارسی و بسته شدن قرارداد جدید کمی دشوار به نظر میرسد به ویژه با توجه به این موضوع که از دید تاریخی، با ملی شدن نفت در سالهای پس از آن، هیچ یک از این قرادادها به انتها نمیرسید. درواقع این موضوع را میتوان از دوسو بررسی کرد. نخست سنجش میان دو قرارداد و برسی سود و ضرر رسیده به ایران در هر کدام. و دوم بررسی اینکه اصولا چرا این تصمیم باید یک سویه گرفته میشد؟ یعنی حتا در صورت اثبات به سود بودن قرارداد جدید نسبت به قرارداد دارسی، این موضوع پیش میآید که چرا رضا شاه یک سویه و شتابزده و دوباره بدون گرفتن رای مثبت از مجلس شورای ملی قرارداد نوین را میبندد.
|
|