|
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
|
||
|
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران |
چندین ایراد بر این نظر وارد است. نخست اینکه من هرگز موافق نیستم که فرهنگ و تاریخ ایران را در یک لوح که از سر خوش شانسی ما در خرابه های باستانی عراق یافت شد، تقلیل دهیم. بیایید فرض کنیم که بدشانس بودیم و این لوح یافت نمیشد. در این صورت شک نکنید که کوروش را پدر حقوق بشر نمیدانستند. (بدبختانه همین امروز هم در بسیاری جستارهای غربی خوانده ام که این مقام را به حمورابی داده اند!! و همین چندی پیش نشریه اشپیگل آلمان و سپس چند نشریه دیگر معتبر اروپایی با نادیده انگاشتن این لوح، کوروش را کسی از جنس چنگیز و تیمور خواندند!!)
"ملی گرايی افراطی که عمدتاً به ايدئولوژی ناسيوناليستی تکيه داشت از دوران رضا شاه سر بر آورده بود و تحت تاثير ناسيونال سوسياليسم هيتلری و ناسيوناليسم اروپايی و در تقليد از آنها داد سخن از برتری نژاد آريايی می داد... افتخار به نژاد آريايی، ستايش مبالغه آميز ايران باستان، نفرت از اعراب و سياست يکسان سازی نژادی و قومی و زبانی اساس سياستی بود که بقايای آن در دوران محمد رضا شاه پهلوی نيز ادامه داشت و دستاويز برقراری جشن های ۲۵۰۰ ساله و تاجگزاری و لقب آريا مهری بود. مصدق و جبهه ملی هرگز در دام اين افراط در نغلطيدند. ملی گرايی آنان در افتخار به گذشتگان و خاک و تبار نبود. آنان مردم ايران را دوست داشتند و برای بهروزی مردم زمان خود فعاليت می کردند؛ برای آنان حقوق والايی قايل بودند که فقط با مبارزه با استعمار خارجی و استبداد داخلی ميسر بود؛ همان استبدادی که خود را مظهر ناسيوناليسم ايرانی می دانست... درسی که می توان از اين سنت بجا گرفت اينست که در زمان حاضر نيز نبايد بهيچ وجه تحت تاثير رفتار بشدت ضد منافع ملی حاکمان فعلی ايران و گفتمان ضد ملی آنان دچار عکس العمل شده و بوادی افراط در ملی گرايی در غلطيد. مشی اعتدالی جبههء ملی در اين زمينهء مهم همچنان بايد حفظ شده و ادامه يابد".
دکتر اسماعیل نوری علا، پژوهشگر و نویسنده حوزه سیاست و فرهنگ و حقوق بشر را میشناسیم. از چند سال پیش برنامه های تلویزیونی ایشان و خانم میرزادگی که ساختاری کاملا متفاوت با دیگر برنامه های ظاهرا سیاسی ایرانیان برونمرز داشت توجه مرا به خود جلب کرد. چراکه ایشان بیش از آنکه به سیاست روز بپردازند و یا به شعاردهی بپردازند، جریانات سیاسی را با بهره گیری از پیشینه تاریخی شان تحلیل کرده و رنگ و بویی جامعه شناختی به آن می بخشیدند. و این در خلآ موجود در میان تحلیلگران برونمرز نعمتی بوده و هست.
ایشان در بحث سد سیوند بسیار شجاعانه در کنار نیروهای درونمرز هوادار یادمانهای باستانی ایستاده و در مقالاتی از جمله "ملی گرایی بی کوروش؟!" چارچوبی بسیار مناسب برای نیروهای ملیگرا و ناسیونالیست ایجاد کردند. از دیگر فعالیت های ایشان گفتمان "سکولاریسم نو" است که در آن مفهومی به نام "استقلال از هرگونه ایدئولوژی" را جایگزین تعریف سنتی سکولاریسم _استقلال حوزه سیاسی از مذهب_ کرده اند. با این تعریف خوب و روشنگر پی خواهیم برد که یکی از بزرگترین شعارهای جریانات چپگرا (چه کمونیست و چه حتا سوسیالیست) در زمینه ایجاد حکومت سکولار، دروغین میباشد. به گمان من فعالیت های نظری این چنینی از هرگونه فعالیت عملی سیاسی سازنده تر و سودمندتر میباشد.
فهرست جستارهای پژوهشی :
1- دلایل "یونان مداری" یاHellenocentrism در نگاه به تاریخ باستان
2- پیش زمینه های تاریخ و فرهنگی قومگرایی در ایران
3- آسیب شناسی چارچوبها و پیش فرض های کلاسیک در تاریخ سنتی هخامنشیان
4- بررسی منابع نوشتاری و نانوشتاری درباره زناشویی در ایران باستان
5- بررسی شواهد وجود یا عدم وجود تاریخنویسی در ایران باستان
6- بحث درباره اصالت نظریه Theory در برابر اصالت روش Method و نگاهی به مصادقهای آن در ایرانشناسی :
الف – دین هخامنشی
ب – سنت شفاهی در ایران
پ – نقش زن در ایران
ت – استبداد شرقی
ث – برده داری و طبقات در شرق
7- خاک و آب : چیستی و چرایی جنگهای ایران و یونان و آسیب شناسی نگاه کلاسیک غرب به آن
8- هنر هخامنشی : تقلید محض؟ ترکیب؟ تلفیق؟ تحول؟ یا نوآوری؟
9- مشکلات همچنان حل نشده درباره تاریخ ماد
الف – آغاز پادشاهی
ب – روابط با همسایگان
پ – پایان پادشاهی
ت – تاثیر آن بر هخامنشیان
10-تخت جمشید، از هرتسفلد تا پورپیرار : نگاهی به مشکلات و بحثهای پیرامون کاوشهای تخت جمشید
11-بردیای دروغین و دروغ داریوش : آسیب شناسی نگاه ماجرای گئومات و داریوش بزرگ در تاریخ سنتی و تاریخ مدرن
12-بحث درباره جایگاه راستین انشان، خاستگاه کوروش : نگاهی تحلیلی به دانسته های برآمده از گزارشهای تاریخی و یافته های باستانشناسی
گروه تاریخ انجمن افراز
آبانگان 1388
به فرخندگی روز حافظ
"مهر" از آن دست واژگانی است که تاریخچه آن برابر است با تاریخچه انسان آریایی – ایرانی.میثره را در کهن ترین نوشتارهای آریایی (اوستا و وداها) می یابیم. به معنای پیمان و همچنین نام اختصاصی برای یکی از خدایان بزرگ. "نگهبان پیمان"
میترا در کتیبه های هخامنشی در کنار آناهیتا و اهورا مزدا آمده.
و زین پس "میتر" یا "متر" پهلوی، نام ایزدی زرتشتی است.
در ادب پارسی "مهر" (تبدیل "ت" به "ه" رایج است) به دو معناست. یکی "خورشید" و دیگری "عشق".
مهر در دیوان حافظ :
بیگمان بهترین و مهمترین نقطه پیوند عرفان ایرانی و ادب کلاسیک پارسی، حافظ است. حتا درباره مولوی چنین حکمی نمیتوان داد. چراکه بخش بزرگتری از آثار او عارفانه نیستند و مولوی منهای غزلیات عارفانه – عاشقانه اش هم مولوی بود ولی حافظ است و غزلیات عارفانه – عاشقانه اش. دیگر بزرگان ما یا مرتبه ای در عرفان ندارند و یا چیره دستی در ادب.
حافظ در شرح اوصاف عشق و وصف راه و طریقتش بسیار از "مهر"
و مشتقات آن بهره گیری کرده است.
شگفتا که بزرگداشت حافظ مهر آیین، در مهر ماه است.
به فرخندگی بزرگداشت اسوه عاشقان و شکوه ماه مهر، آندسته از بیت های دیوان حافظ که دربر گیرنده واژه "مهر" به معنای عشق و دوستی است، به شما پیشکش میشود.
از دید طبیعی و فصلی، مهرگان در پایان فصل برداشت کشاورزی جای دارد. و کیست که
نداند، شادترین هنگامه سال برای کشاورزان همین زمان است. نکته دیگر قرار گرفتن جشن
پاییزه در زمان اعتدال پاییزی است. در نیمکره شمالی، و در سرزمین هایی چون ایران
که نه به قطب خیلی نزدیکند و نه به استوا، آغاز بهار و آغاز پاییز هوا معتدل و
دلنشین است. درحالیکه هرچه از این دو هنگامه دور میشویم، گرما یا سرمای هوا
آزاردهنده میشود. به همین جهت مردمان این سرزمینها آغاز سال خورشیدی خویش را در
زمان اعتدال قرار داده اند.
بر اساس شاهنامه فردوسی بزرگ و دیگر اسناد بر جای مانده، ایرانیان باستان بر این باور
بودند که مهرگان هنگامه ای است که در آن کاوه آهنگر (شخصیت استوره ای که نماد مردم
ایران است) بر زهاک ماردوش (ضحاک) شوریده و پس از سرنگونی آن، تاج پادشاهی را به
فریدون شاه پیشکش کرده است. و فریدون نیز به پاس این پیروزی و رویداد خجسته، جشن
مهرگان را برپا میسازد.
بر کسی روشن نیست که دقیقا از چه تاریخی گاهشماری نامور به "اوستایی"
یا "مزدیسنی" پا گرفته است. فقط میدانیم که احتمالا از زمان هخامنشیان
وجود داشته است. بر اساس این گاهشماری، سال به 365 روز بخش میشود. 12 ماه 30 روزه
و 5 روز افزوده. روزهای ماههای 12 گانه را نه با شماره (مانند دیگر فرهنگها) که با
نام ایزدان و امشاسپندان میشناختند. بیگمان با غلبه کردن فرهنگ مزدیسنی بر فرهنگ
دیویسنی در ایران تغییرات و اصلاحاتی برای زدودن برخی نامها و افزودن نامهایی دیگر
انجام گرفته است. در این گاهشماری شانزدهمین روز از هر ماه به "میترا"
خدای بزرگ آریایی ها و ایزد محبوب زرتشتیان داده شده است. بر این اساس آریاییهای
ایران به جهت رعایت احترام دینی در هر ماه، روزی که در آن نام روز و نام ماه یکی
میگشت، جشنی بدان نام و در ستایش آن ایزد یا امشاسپند برگزار میکردند که امروز
بدان "جشنهای برابری روز و ماه" میگوییم و عبارتند از فروردینگان،
اردیبهشتگان تا اسفندگان. در میان این جشنهای برابری روز و ماه، بی هیچ شک و
تردیدی، مهرگان می بایست از جایگاهی والاتر و بالاتر برخوردار باشد. همچنانکه ایزد
مهر یا میترا از جایگاهی بالاتر از دیگر ایزدان و امشاسپندان برخوردار است. در
گاهشماری امروزین ما (خیامی) که از زمان مشروطیت رسمی شده است، به جهت 31 روزه شدن
6 ماه نخست سال، مهر روز از مهر ماه یا شانزدهمین روز از مهر ماه باستانی مطابق
است با 10 مهر.
بخش چهارم _ پورپیرار و ما :
پورپیرار نه فقط برای ما تلنگری است تا به تاریخ خود بیشتر ببالیم و بیشتر نگاهداری اش کنیم. بلکه به ما میگوید که با دانش تاریخ دشمنی نکنیم. الفبای آنرا دور نریزیم و برای اثبات نظریه خود، به کل بر روی سرشناس ترین منابع خط بطلان نکشیم.
توهم توطئه را کنار بگذاریم. توهم توطئه از کوچکترین چیزها که سلیمی نمین مطرح کرد، آغاز میشود و به جایی میرسد که پورپیرار میگوید که یهودیان بیش از 1000 سال است همه فکر و ذکرشان تحریف و جعل تاریخ ایران بوده. 1000 سال پیش برای ما کتابهای کهن نوشتند، دین درست کردند، استوره و حماسه ساختند و زبان فارسی را برکشیدند!! و از چند سد سال پیش به ایرانشناسی روی آورده و آنچه امروز به عنوان تاریخ ایران میشناسیم را خلق کرده اند و هیچکس هم جرات یا توان رویارویی با آنها را نداشته تا اینکه ناصر پورپیرار قهرمان ایرانیان امروز!! منجی ما میشود و ما را از خواب غفلت هزاران ساله در می آورد. آنهم از خوابی خوش!!.
اگر با پورپیرار مبارزه میکنیم، پس حق نداریم خودمان هم از همین ابزار یعنی دشمنی با تاریخ بهره بریم!!. شما بگویید، فرق آنکس که میگوید اسکندر وجود نداشت با آنکه میگوید هخامنشیان پس از خشایارشا وجود نداشتند چیست؟
اکنون اگر یک ایرانی دوره ای به نام سلوکیان را منکر شود، میتوانیم از او سپاسگزار باشیم و آنگاه پورپیرار را به جهت انکار دوره های تاریخی پس از خشایارشا محکوم کنیم؟.
پاسخ پورپیرار درباره کنار گذاشتن بخش بزرگی از منابع تاریخ باستان، این است که چون سه منبع متفاوت که هیچ پیوندی با هم ندارند کلیات هم را تایید میکنند، حق نداریم یکی یا دو تا از آنها را نادیده و به کل جعلی بپنداریم. بله تاریخ یونانی خیلی دیر روی میز کار گذاشته شد و معلوم نشد که ناگهان از کجا پیدایش شد؟ ولی اگر ذهن خود را از تئوری توهم توطئه آنهم در این سطح وسیع خالی کنیم، نمیگوییم که جریانی در جهان ناگهان به ذهنش رسید که بنشیند این انبوه از آثار تاریخی یونانی را بنگارد و پخش کند!!. آنهم امروز که آثار باستانشناسی یافت شده. آثار باستانشناسی در زمانها و مکانهای گوناگون یافت شده و به دست دانشمندان متفاوت از دانشگاههای کشورهای متفاوت بررسی شده و بر سر نتایج آن بحثهایی به شدت پیچیده و تند انجام شده. چگونه میتوان گفت که همه این پژوهشگران یا به عمد از جایی دستور میگرفتند تا به تحریف و جعل بپردازند و یا گول دستهای پنهان را میخوردند؟!
پورپیرار میگوید بیشتر ایرانشناسان و باستانشناسانی که در ایران کار کردند یهودی بودند. آنگاه نتیجه میگیرد که یهودیان برای تحریف تاریخ و پوشیده ماندن جریان، به ایرانشناسی و خاورشناسی روی آورده و همه عمر خود را گذاشتند. بله ارنست هرتسفلد که کاوشهای تخت جمشید و چندین سایت باستانی در ایران و میانرودان را مرهون زحمات او هستیم، یهودی آلمانی بود. ولی چنین نیست که همه ایرانشناسان و خاورشناسان یهودی بوده اند!!. دانشگاه شیکاگو چه پیوندی با یهودیان دارد؟
بله در میان نخستین ها، یهودیان را زیاد میبینیم. ولی هرچه گذشته نقش آنان کمتر و نقش پژوهشگرانی با دیدگاههای گوناگون از ملتهای گوناگون بیشتر شده است. و سخن از اینکه آژانس یهود این همه هیئت باستانشناسی در زمانها و مکانهای متفاوت در 150 سال گذشته را در کنترل خود داشته باشد، خنده آور است.
بخش دوم _ پورپیرار چه میگوید؟
سنجش پورپیرار با پدیده های پیشین چون مطهری، خلخالی و جریان پان ترک، نشان میدهد که پورپیرار به هرسه همسانی دارد ولی برابر با هیچیک نیست.
خلخالی چیزی ارائه نداد جز توهین و ناسزا و کاری نکرد جز خالی کردن کینه خود از ایران باستان و گل سرسبد آن، کوروش بزرگ. او به شکلی خنده دار _گویی خواننده خودش درک و شعور ندارد_ روایات باستانی و گفتارهای پراکنده این و آن را به هرشکلی که دلش خواست تحریف کرد. تا در پایان به آنچه گمان میکند تحقیر کننده ترین حالت برای کوروش و ایران باستان است، دست یابد.
پورپیرار اگر نه در کتابهای نخستین، ولی در مقالات متاخرش عملا به همین ورطه افتاد و خودش را به نابودی کشاند.
مطهری این شیوه را در سخنرانی پیاده میکرد. آشکارا ایرانیان باستان را مورد تحقیر و مضحکه قرار میداد و سنتهای ایرانی، حتا آنها که تا امروز زنده است را مسخره میکرد. درحالیکه شریعتی که به مراتب از او باهوش تر بود، همواره دشمنی و کینه خود را در پوششی از عشق و مهر به فرهنگ و سنت های ایرانی قرار میداد. از سنتهای زنده ایرانی چون نوروز با زیباترین واژگان استقبال میکرد و هرگز نسبت به بزرگان تاریخ ایران درشتی به خرج نمیداد. ولی آنچه خواننده از کلیت آثار و شنیدن سخنرانی اش بدست می آورد، دوری از فرهنگ باستانی ایران و حتا کینه از آن بود.
مطهری را باید در کتابهایش _که عصر طلایی اسلامگرایی دوران پهلوی دوم بود_ شناخت. عصری که پس از انقلاب اسلامی به پایان رسید. به ویژه کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران که به جهت نام زیبایش و ساختار استوار و درستش پس از انقلاب (مرگش) بسیار مورد بهره برداری قرار گرفت. ولی در عمل چیزی نبود جز نقل قول و انتخاب گزینشی بخشهای منتقدانه نسبت به تاریخ و فرهنگ و دین ایران باستان. مطهری به دروغگویی و تحریف نپرداخت. بلکه پاراگرافهای منتقدانه را از همه کتابهای فارسی که چاپ شده بود، در کنار هم گذاشت تا سیمایی نه چندان جذاب از ایران باستان ارائه کند. سپس به تاریخ و فرهنگ اسلام که خودش در آن دانشمند بود پرداخت و ثابت کرد که اسلام، به ایران همه چیز داده است و ایران جز اسلام چیز چشم گیری ندارد. و سپس در بخش خدمات ایران به اسلام، به کارهای ایرانیان پس از اسلام در جهت نشر اهداف و آرمانهای اسلام و قرآن پرداخت که عملا به جای آنکه به بخش کوبنده نخستین (خدمات اسلام به ایران) تعادل ببخشد و میان ایران و اسلام موازنه برقرار کند، باز هم بیشتر به رویارویی با ایرانگرایان عصر پهلوی به ویژه شادروانان استاد پورداوود و استاد معین میپرداخت و ثابت میکرد که ایرانی هرچه کرده برای اسلام کرده.
در این سالها از خود میپرسیدم، دشمنی با ایران باستان در حوزه زبان فارسی که
تازگی ندارد. در دوران پهلوی وجود داشت و آیت الله مطهری بهترین و
استوارترین نمونه آنرا در آثار مکتوب و سخنرانی های پرشمار و منظم اش دنبال میکرد.
آیت الله خلخالی در سالهای نخست پس از انقلاب پس از ناکامی اش برای ویرانی
دستاوردهای عینی باستانی، به حوزه نوشتار و پژوهش وارد شد و کتابی درباره کوروش
چاپ کرد که تجدید چاپ هم نشد.
و گاهی بیننده چاپ ترجمه هایی از کتابهای پان ترکی به زبان فارسی به ویژه در
عصر خاتمی بودیم. که مهمترینش "تاریخ دیرین ترکان ایران" نوشته زهتابی
بود.
با این همه جامعه علاقه مند به تاریخ و فرهنگ ایران باستان _و نه جامعه علمی و دانشگاهی_ در ایران تصمیم به رویارویی و نتیجتا کمک به سرشناسی پورپیرار کرد.
این عوامل من را بر آن داشت که بلآخره به پورپیرار روی بیاورم و اساس و بنیاد
تئوری هایش را بیاموزم و در آن تامل کنم. ولی آنرا انتشار ندهم تا امروز. و دلایل
انتشار آن در امروز بماند برای خودم.
نوشتارهای پورپیرار از سه بُعد تشکیل میشود، نخست تئوری های بنیادین،
دوم گردآوری همه داده های ضد ایرانی و یا متناقض و گیج کننده تاریخی و
باستانشناختی از گذشته تا امروز به شکلی حیرت آور در کنار هم. و سوم شاخ و
برگهایی بسیار سست و بی بنیاد و حتا خنده آور که نتیجه های برآمده از ذهن
نویسنده بوده است.
گزارشگر : آناهید خزیر

بدون گاهشمار زرتشتي، جشنهاي ماهيانه معنايي ندارند
خبرنگار امرداد- شهداد
حيدري:
«كساني كه از جشنها استفادهي ابزاري ميكنند و پيشنهادهاي ويرانگري ميدهند، همهي دادهها و دانستههاي ما در زمينهي گاهشماري ايراني را به دور ميريزند و ناديده ميگيرند.
جشنهاي ماهيانه(جشنهاي برابري روز و ماه) فلسفه ویژه ای دارند. پس نميتوان جشنهاي ماهيانه را بدون در نظر گرفتن گاهشمار زرتشتي در گاهشمار كنوني جاي داد.»

بهرام روشنضمير، كه در زمينهي گاهشماري ايراني، پژوهش ميكند، یکشنبه 15 شهریور گفت: «گروهي كه با برگزاري جشنهاي ايراني بر پايهي گاهشمار زرتشتي مخالفند، ميگويند كه پيروي از اين روزشمار ضرورتي ندارد و ميتوان بر پايهي اسناد و اشارههاي پيشينيان، روز برگزاري جشنها را پيدا كرد.
براي نمونه اگر در سندي نوشته شده باشد كه جشن مهرگان در روز شانزدهم مهر است، همين روز را بايد جشن گرفت. بدينگونه شوندي(:دليلي) براي پيروي از گاهشمار زرتشتي وجود ندارد.
اما كساني كه چنين ميگويند و وانمود ميكنند كه تكيه بر سندها دارند، اين نكته را در نظر نميگيرند كه اگر براي نمونه رويدادي در 30 اسفند(زماني كه همهي ماهها 30 روزه بود) رخ داده باشد، چگونه ميتوان آن را در گاهشمار امروزي(خيامي) جاي داد؟ يا جشن پنجه، كه فلسفهي ويژهاي دارد، در كجاي سالنماي رسمي و كنوني قرار ميگيرد؟
گاهشماری و جشن های ایرانی
سخنران : بهرام روشن ضمیر
جایگاه : بنیاد جمشید
زمان : یکشنبه 15 شهریور ساعت 5
نشانی : خ کریمخان، خ خردمند شمالی، نبش کوچه شهید اعرابی، پلاک 2 طبقه 2
ورود برای همگان آزاد است
باز هم رسیدیم به 28 امرداد. روزی که بی هیچ شک و تردیدی نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران است. نقطه عطفی به بزرگی فتح تهران به دست مشروطه خواهان در سال 1285 که به پیروزی کامل مشروطه خواهان انجامید یا کودتای سوم اسفند 1299 که رضا شاه را برای مدت 20 سال در صحنه سیاسی ایران قرار داد و چهره کشور را کاملا دگرگون کرد. و البته انقلاب 22 بهمن 1357 که پایانی بود بر سامانه پیشین و آغازی بر سامانه نوین.
هیچ جریانی در 56 سال گذشته نتوانسته 28 امرداد را نادیده بگیرد. و جالب آنکه تقریبا همه جریانات و شخصیتها یا آنرا رویدادی تاریک و سیاه دانستند و یا روشن و سپید.
چون خودم نوشتار نوینی در این زمینه نداشتم، دست به دامان نوشتارهای دیگران شدم و در این میان به این نتیجه رسیدم که نقل قول از هر شخصیتی که وابستگی حزبی و سیاسی داشته باشد، نتیجه لازم را به همراه نخواهد داشت. آوردن نوشتار و گفتار فردی که نامش ما را به یاد حاکمیت پهلوی بیاندازد و یا پیشینه ای در نهضت و جبهه ملی و شاخه های آن داشته باشد، بی فایده خواهد بود. چراکه خوانندگان _به ویژه آنانکه پیش زمینه ذهنی درباره مصدق و پهلوی ها دارند_ آنرا جانبدارانه و متعصبانه خواهند یافت.
بهتر دیدم تا از نوشتار کسانی بهره برم که اگر نقدهایشان
بر یک جریان سرشناس است، نقدهایشان از جریان دیگر نیز شهره باشد. تا خواننده یکبار
و فقط یکبار هم که شده بدون پیشفرض ذهنی نوشتار نویسنده را بخواند و بر روی آن
اندیشه کند تا به نتیجه ای نوین دست یابد.
گروه تاریخ انجمن افراز برگزار می کند:
برگزاری دوره آشنایی با تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران باستان
مکان : بنیان جمشید
(خیابان کریم خان زند، خیابان خردمند شمالی ، نبش کوچه اعرابی ، پلاک 2 زنگ دوم)
زمان : 5 شنبه ساعت 3 تا 5
از 1 امرداد
شمار نشست ها : 5 نشست
نشست نخست _ تاریخ و تمدن ایران :
ایران چیست؟ ایرانی کیست؟ ایران یعنی چه؟ ایران کجاست؟ ایران از دید تاریخ و تمدن چه برتری نسبت به دیگر کشورها دارد؟ آیا سخن ما از فرهنگ و تمدن ایران، فقط به جهت تعصب ایرانی بودن ماست؟ زرتشت که بود و چه میگفت؟ تمدن ایرانی از کجا و چگونه آغاز شد و تا امروز چگونه پایدار مانده است؟ ایرانیان در آغاز دوران ماد در چه جایگاهی بودند و در دوران هخامنشی به کجا رسیدند؟ اسکندر مقدونی چرا و چگونه بر تخت کوروش و داریوش نشست؟
نشست دوم و سوم _ فراز و نشیب های ایرانیان :
نفوذ یونانی گری در ایران در دوران اشغال چه اندازه بود؟ پارتها که بودند و چگونه به اشغال ایران پایان دادند؟ اردشیر بابکان کودتا کرد یا انقلاب؟ دلیل قیام مزداپرستان و بنیانگذاری دولت ساسانی چه بود؟ دوران ساسانی، تاریک ترین دوران ایران باستان بود و یا روشن ترین آن؟ چگونه ساسانیان سدی در برابر تهاجم نظامی و تهاجم فرهنگی – دینی رمی ها و مسیحیان ایجاد کردند؟ مزدک و خسرو انوشه روان چه کردند؟ ایران در زمان خسرو پرویز به کجا رسید؟ چرا و چگونه ساسانیان سرنگون شده و کشور به اشغال اعراب درآمد؟
نشست چهارم _ زبان های آریایی - ایرانی :
خانواده زبان های آریایی چه جایگاهی در جهان دارند؟ چه زبانهایی را آریایی مینامیم؟ همسانی ها در زبانهای خانواده آریایی چگونه و از چه روست؟ نگاهی گذرا به برخی واژگان و اصطلاحات و نامهای یکسان و همریشه در میان زبان های هندی، ایرانی و اروپایی و سنجش آنها با یکدیگر. تاریخچه زبان و خط در میان ایرانیان باستان.
نشست پنجم _ آشنایی با زبان و خط پهلوی :
واژگان پهلوی با چه فرمول و شیوه ای به زبان فارسی دری راه یافتند؟ نگاهی به دسته بندی دبیره ها. برشماری ویژگی های دبیره های اروپایی و ایرانی و سنجش آنها با یکدیگر. آشنایی با "هام دبیره" پهلوی یا پهلوی شکسته (رایج ترین دبیره ایران باستان).
قابل توجه که کلاسها محدودیتی برای افراد ندارد و همه می توانند بصورت رایگان در آن شرکت کنند. برای آگاهی بیشتر با 09121889642 تماس بگیرید
درج این آگهی در سایت سازمان میراث فرهنگی
http://www.chn.ir/news/?section=2&id=50786
به نظر میرسد امروز 350 میلیون نفر، در آسیا بودایی باشند.
هومر آبرامیان میگوید : هنگامی که زرتشت پدیدار شد، آریاییها دارای یک سامانه زیر نظر روحانیانی به نام کرپانها و مغان بودند. زرتشت در اصل بر ضد این سامانه قیام و انقلاب کرد و با کمک گشتاسب شاه توانست به پیروزی برسد. منتها پس از زرتشت، مغان و بزرگان جامعه درحالیکه ظاهرا آیین زرتشت را پذیرفته بودند، در باطن دین پیشین را زنده کردند. بدین ترتیب میتوان تناقض و تفاوت فاحش گاتها و اوستا را توجیه کرد که گاتها نماینده آیین زرتشت است و اوستای منهای گاتها، نماینده آیین پیشین مغان.
دکتر حسین وحیدی نیز کم و بیش همین باور را دارد که مغان پس از زرتشت، با خیانت به آرمانهای او دوباره دیدگاههای پیشین را زنده کردند. و دینی ایجاد کردند از تلفیق دیدگاههای پیش از زرتشت و دیدگاههای زرتشت.
ولی از آن سو هاشم رضی به ویژه هنگام بحث درباره وندیداد، به جای تکیه بر بعد زمان و انحرافات زمانه، بر بعد مکان تکیه کرده و مینویسد : دین زرتشت از شرق ایران پدیدار شده و هواداران نخستینش شرقی بودند. این دین خیلی دیر به غرب ایران نفوذ کرد. جایی که در هنگام پادشاهی مادها، مغان سامانه دینی خویش را داشتند و ری مرکز دینی آنان بود. با رسیدن دین زرتشتی به غرب ایران، به ویژه از زمان هخامنشیان، دین ترکیبی نوینی ایجاد گشت که اگرچه کلیات مزداپرستی مورد نظر زرتشت را در بر داشت ولی بدنه اش همان دین مغان مادی بود. بدین ترتیب هاشم رضی مزدیسنای زرتشتی یا شرقی را از مزدیسنای زروانی یا غربی جدا میکند. و باور دارد که از زمان هخامنشیان تا دوران ساسانیان نبرد میان این دو جناح وجود داشته است.
او پرسش میکند که چرا در اقرارنامه زرتشتیان در اوستا، باید گفت فرورانه مزدیسنو زرتوشتریش؟ (اعتراف میکنم که مزداپرست زرتشتی هستم) پس حتما مزداپرستی نازرتشتی هم وجود داشته است. او سپس به اندیشه های روحانیون دوره ساسانی به ویژه کرتیر (در کتیبه ها) اشاره کرده و اثبات میکند که دین آنها در واقع همان مزداپرستی زروانی و نه زرتشتی بوده.
بخش سوم : نگاه آسيب شناسانه به ماجراهاي پيرامون 28 امرداد :
در سال 1332 واژه کودتا در ادبیات سیاسی ایران بسیار به کار میرفت. مصدق اگرچه ظاهرا قدرتی به مراتب بیش از سالهای پیش داشت ولی در عمل کم نبودند جریانات قدرتمند و ریشه داری که به سرنگونی او می اندیشیدند. و بی گمان یکی از بهترین راههای سرنگونی، کودتا است. نخست باید به انگلیس اشاره کرد. انگلیس از آغاز ملی شدن نفت، از مصدق و کاشانی زخم خورده بود و پس از اینکه مطمئن شد که آنها کوتاه نمی آیند، به سرنگونی دولت جبهه ملی می اندیشید.
منتها از آنجایی که "انگلیسیهای همیشه هوشمند جایی نمیخوابند که زیرشان آب برود"، در پشت پرده فقط به ترغیب و هدایت جریانات ضد مصدق می پرداختند. ولی آمریکا _ابرقدرت نوظهور جهان_ که هیچ منافعی در ایران نداشت، از آغاز ملی شدن نفت، روابطی نیک با دولت ایران داشت. یگانه مشکل آمریکا هراس از چرخش ایران به سوی بلوک شرق و قرار گرفتنش پشت "پرده آهنین استالین" بود. مصدق از همین هراس آنها بهره برده و به آمریکاییها اعلام میداشت که در صورت پشتیبانی نکردن، خواه ناخواه ایران به اقمار شوروی خواهد پیوست. از آن سو انگلیسیها از لجاجت دولت ایران در بحث نفت و همچنین قدرت گیری روز افزون حزب توده در ایران بهره گیری کرده و روز به روز بیشتر آمریکاییها را زیر فشار می گذاشتند. آمریکا از زمان روی کار آمدن آیزنهاور در زمستان سال 1331 به عنوان رئیس جمهور، به ایران توجه بیشتری کرد. آیزنهاور به هیچ رو قصد تکرار اشتباه ترومن در شبه جزيره کره را نداشت. ترومن که در ژاپن با آن حرکت بحث برانگیز _بمباران اتمی_ در عرض چند روز آن کشور را تسلیم خود کرده و استالین را شوکه کرده بود، در ماجرای شبه جزيره کره تعلل کرد. همین باعث شد تا بخش شمالی آن کشور به زیر کنترل کمونیستهای هوادار شوروی برود. آمریکا در پشتیبانی از بخش جنوبی جدیت به خرج داد تا با حکم شورای امنیت، کشور به دو بخش تجزیه گردد.
در ماجرای آذربایجان ایران، دو ابرقدرت توافق کردند که ایران، یکپارچه و بیرون از کنترل هر دو باشد. ولی اکنون با به هم ریختگی سیاسی – اقتصادی ایران _در دوران پس از ملی شدن نفت_ احتمال هر چیزی وجود داشت.
در جریان سوم اسفند (حوت) 1299 که در اکثریت قریب به اتفاق موارد آنرا کودتا میخوانند جریانی به قدرت رسید که رهبری سیاسی آنرا سید ضیاءالدین طباطبایی و رهبری بازوی نظامی آنرا رضا خان (پس از آن نامور به سردار سپه) بر عهده داشتند.
این رویداد به دگرگونی در دولت و بر سر کار آمدن کابینه ای فراقانونی انجامید. هرچند در ظاهر کابینه به تایید ارکان دیگر رسید. ولی با ارعاب و تهدید. همچنین روزنامه ها سانسور و توقیف شده و عده ای دستگیر شدند. این رویداد، ناگهانی، غیرقانونی و با توسل به زور بود. ولی خشونتی که از یک کودتا انتظار داریم را در بر نداشت. با اینحال نادرست نیست اگر اصطلاح کودتا را برای آن به کار بریم. با توجه به اینکه چندی است انقلاب هایی در جهان صورت میگیرد که وارون نمونه های کلاسیک (انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب اکتبر روسیه) خونین نیستند، و به همین جهت به آنها انقلاب های مخملین یا رنگین میگویند، شاید بد نباشد کودتاهای آرام را نیز چنین بنامیم!.
ه شکل سنتی این رویداد را طراحی و اجرا شده به دست انگلیس دانسته اند. ولی در چند دهه گذشته بررسی بی طرفانه اسناد به دست پژوهشگران نشان داده که چنین دیدگاهی درست نیست. دكتر همایون کاتوزیان _استاد دانشگاه آکسفورد_ که اتفاقا از دوستداران دکتر مصدق و نهضت ملی ایران است بر روی اسناد موجود در بریتانیا به خوبی کار کرده و هم در کتابهای خویش و هم در مصاحبه ها به صراحت میگوید که هیچ سندی وجود ندارد که نشان دهد دولت انگلیس و وزارت امور خارجه بریتانیا این کودتا را طراحی کرده و یا اصلا از پیش، از آن آگاه بوده باشد. بلکه حتا رویکردی بسیار سرد نسبت به کودتاچیان و دولت سید ضیا در پیش گرفت که عملا به سرنگونی زود هنگام دولت کودتا انجامید. دکتر کاتوزیان در ادامه نشان میدهد که دولت بريتانيا کمترین نقشی در جریان جمهوری رضا خانی و سپس سرنگونی قاجارها و پادشاهی رضا شاه پهلوی نداشت. به گونه ای که سفیر انگلیس در ایران سرپرسی لورن در نامه ای به وزیر خارجه کشورش به او توصیه میکند که باید از رضا خان حمایت کرد. ولی وزیر به او پاسخ میدهد که گول ظاهر رضا خان را نخورد!.
بلادرنگ پس از تثبیت قدرت مطلق رضا شاه در ایران نیز بیننده متمایل شدن او به سوی آلمان و دوری روز افزون از انگلیس هستیم (به ویژه در ماجرای نجات خوزستان و پایین کشیدن شیخ خزئل) که در پایان به حمله انگلیس به ایران و برکناری رضا شاه انجامید.
در دانشنامه انکارتا درباره کودتا نوشته شده : "پایین کشیدن دولت حاکم از سوی گروهی کوچک. کودتا گروهی کوچک از جمعیت را در بر میگیرد، که این گروه در بیشینه موارد افسران ارتش هستند. شریکان کودتا معمولا کنترل مراکز استراتژیک نیروهای نظامی و انتظامی را در دست گرفته و با برخی شخصیت های سیاسی غیرنظامی ائتلاف میکنند. در کودتاها رئیس کشور (head of state) کشته یا دستگیر و یا تبعید میگردد. برای سالهای متداوم بیننده کودتاهای فراوانی در آمریکای لاتین بودیم. این رویداد همچنان در برخی از نقاط آفریقا دیده میشود."
مفهوم و اصطلاح دیگری که در دنیای سیاست وجود دارد، "دخالت بیگانگان" است. آسان ترین و معمول ترین راه بیگانگان برای دخالت در امور سیاسی کشور دیگر، یورش نظامی است. بدین ترتیب پس از چیرگی نظامی بر آن کشور، فاتحان میتوانند هر آنکس که مورد نظرشان است (خواه بیگانه باشد و خواه بومی) را به حاکمیت برسانند. نمونه باستانی سرشناس آن امپراتوری آشور و به ویژه آشوربانیپال است که در چندین نوبت در سرزمین های اطراف به ویژه ایلام، شاهی دست نشانده ولی بومی بر سر کار آورد. در دوران استعمار بیننده این بودیم که دولتهای استعمارگر نفوذ سیاسی و فرهنگی و اقتصادی کشور مستعمره را بدست میگرفتند و آنگاه با آنکه آن کشور ظاهرا حاکمان و فرمانروایان و قانون گذارانی بومی داشت ولی در عمل هیچ رویداد مهم سیاسی نبود که بدون اجازه سیاستمداران استعمارگر انجام گیرد.
سومین مفهوم مورد بحث در این جستار، "سودمند یا زیانبخش بودن یک رویداد سیاسی" است. باز بدبختانه بسیاری از عوام و حتا نویسندگان آنرا پیوسته و همپیوند با کودتا و یا دخالت بیگانگان میگیرند. به این شکل که هر رویدادی که کودتا بوده و یا دست بیگانه در آن دیده شده است، پس حتما زیانبخش و عاری از هرگونه سودمندی بوده است و وارون آن، هر تغییر سیاسی که کاملا قانونی بوده و یا کاملا بومی بوده، حتما به سود مردمان و کشور مورد نظر بوده است!.
هُزوارِش ها :
واپسين خوان از
هفت خوان يادگيري خط هام دبيره پهلوي، كه سخت ترين آن است، آشنايي با هُزوارِش
هاست.
كليت هزوارش را شايد بتوان اينگونه معنا كرد كه هزوارشها نشانه هايي هستند كه آنگونه كه نوشته ميشوند، خوانده نميشوند، بلكه خواننده از حافظه خود بهره جسته و با كمك حافظه آن واژه را ميخواند. اعداد از جمله هزوارش ها هستند. يعني ما با ديدن 52 ميخوانيم پنجاه و دو. در پهلوي همچنانكه ديديم، شمارگان بسيار به واكه هاي هام دبيره نزديكند و ما بايد حواسمان باشد كه شمارگان را شماره بخوانيم.
بخش بزرگي از هزوارش ها را با مفهومي به نام املاي تاريخي ميشناسانند. بدين معني كه اگر sure امروز shur خوانده ميشوند، شايد دليلش اين باشد كه زماني سور خوانده ميشده و به همين جهت سور هم نوشته ميشده (در فرانسوي نيز اين واژه هنوز همینگونه خوانده ميشود) ولي از زماني شور خوانده شده. همچنين است usual كه آنرا يوزوال مينويسيم و يوژوال ميخوانيم. به باور زبانشناسان خط مانند زبان متحول و دگرگون نميشود. بنابراين مردم به مرور زمان واژه ها را به گونه اي ديگر تلفظ ميكنند، ولي همچنان به همان گونه سنتي مينگارند.
از كارنامه اردشير بابكان :
1 :
خوانش : tiri čegon oo gur zat
معنا : تيري چنين به سوي گور زد.
2 :
خوانش : Hamāk gehān rād rošnih grift
همه جهان را روشني گرفت.
3 :
خوانش : se šap xuamn eton dit
سه شب خواب ايدون (چنين) ديد.
4 :
خوانش : ardavān rād kaničaki apāisnik but
اردوان را كنيزكي (دختركي) بايسته بود.
5 :
خوانش : ardavān apāk asvbārān saxt uštāft
اردوان با سواران سخت شتافت.
دبیره پهلوی كه امروز قصد آشنایی با آنرا داریم، حروف صدادار ندارد. یعنی خواننده متن پهلوی اگر برای نخستین بار با یك واژه روبرو شود، كمی لنگ میزند. به ویژه كه اصلا آن واژه یا نام به گوشش نخورده باشد. تصور كنید كه كسی (یا به جهت كودك بودن و یا كم سوادی) "سهروردی" را نشناسد. چند درسد میتوان احتمال داد كه او پس از روبرو شدن با این نام در یك نوشتار، بتوان آنرا درست بخواند؟ به گمان من احتمالش نزدیك به صفر است. چراكه حتا اگر بخواهد از روش تطبیقی جلو رود، آنرا saharverdi خواهد خواند!!. خواننده نوشتار پهلوی درست همانند یك كودك كه نوشتار فارسی میخواند خواهد بود. چون سواد او در شناخت واژگان پهلوی همانند سواد یك كودك، كم است. پس مجبور است، حالت های گوناگون را یك به یك آزموده و در پایان ببیند كه كدام حالت به گوشش آشنا تر است؟ به همین جهت در كتابهای فارسی كه متن های پهلوی یا دیگر زبانهای باستانی را ترجمان كرده اند، برای كمك به خواننده، نوشتار پهلوی را به لاتین آوانویسی كرده اند و نه به فارسی. چون فارسی و پهلوی از یك قماش اند و كمكی نمیكنند.
همچنانكه در بخش پیش دیدیم، زبان پهلوی را با چندین دبیره مینگاشتند. ولی دبیره غالب كه با آن دفترها و نامه های پهلوی نگاشته شده و پس از اسلام بازنویسی گشته و امروز به دست ما رسیده است، دبیره ای است به نام هام دبیره كه با آن آشنا خواهیم شد. گشتك دبیره ساسانی و دبیره اشكانی از این جهت كه شكسته نبوده و به هم نمیچسبند، آسان ترند. و در صورت علاقه داشتن میتوانید نسبت به یادگیری آنها نیز اقدام كنید. دو دبيره ديگر پهلوي، زبور پهلوي و خط مانوي است.
زبان پهلوی مادر زبانهای ایرانی امروزین چون فارسی و بلوچی و كردی و ارمنی و پشتو و ... است. هر واژه ای را كه از این زبان نشان كنیم، اگر در فارسی دری رسمی ایران با كمی تغییر یا بی تغییر وجود نداشته باشد، به احتمال 99 درسد در یكی دیگر از زبانهای ایرانی امروزین یا دستكم در یكی از لهجه های ایران وجود دارد. و همه واژگان پهلوی از زبانهای كهنتر یعنی اوستایی و پارسی باستان ستانده شده اند. همین وجود پل پیوند میان سه زبان باستانی ایرانی و سانسكریت هندی و زبانهای ایرانی امروز، دلیل استواری فارسی است. ویژگی كه در دیگر زبانهای امروزین كمتر وجود دارد. یعنی در زبانهای اروپایی اگرچه بسیاری از واژگان از زبانهای كهن اروپایی یا شرقی گرفته شده ولی هستند واژگانی كه روشن نیست از كجا آمده اند. و وضع زبانهای سامی و اورال – آلتایی خیلی بدتر است.
زبان پارسیك یا پهلوی ساسانی اگرچه حد فاصل فارسی دری و پارسی باستان است ولی به مراتب به فارسی دری نزدیك تر است. این نزدیكی چنان است كه میتوان گفت، پهلوی ساسانی چیزی نیست جز زبان فارسی دری منهای واژگان تازی و تركی و بیگانه (فارسی سره) و با دستور زبانی ساده تر و طبیعی تر و بی تكلف تر. در بخشهای پسین پس از روبرو شدن با جملات پهلوی خواهید دید كه بدون هيچ پيشينه 50 درسد و با كمي تلاش 100 درسد آنرا خواهید فهمید.
براي آشنايي با ویژگی های زبان پهلوی ادامه نوشتار را بخوانيد :
1- ورترغنه (Vrateraqna) نام ایزدی است آریایی كه خدای جنگ و پیروزی در اوستا است. این نام را در پارسی باستان نیافتم. ولی در پهلوی به دو شیوه كهن ورهران (Verahran) و شیوه نوین تر ورهرام (Verahram) آورده شده. در زبان فارسی دری كهن كه امروز فقط در لهجه های محلی قابل ردیابی است، وهرام (Vahram) و در فارسی دری نوین كه شاهنامه فردوسی آنرا در ایران به عنوان زبان رسمی تثبیت كرد بهرام شد.
به خوبی میتوان دید كه واژگان و نامها در درازای تاریخ از حالتی دراز و دشوار در تلفظ و پرحرفی به حالتی ساده و كوتاه تبدیل شده اند.
2- میثره نام ایزدی دیگر است در اوستا كه آنرا خدای بزرگ، ایزد عهد و پیمان و نگهبان سرزمین های آریایی میدانستند. در پارسی باستان ث به ت تبدیل شده و فتحه آخر به آ. یعنی میترا. در پهلوی به شكل متر و میتر خوانده میشده. ولی در فارسی با تبدیل ت به ه، به میهر و در فارسی رسمی به مهر تثبیت شده است.
3- آثره در اوستا به معنای آتش است. در پهلوی آنرا به دو شیوه آتور و آتخش نوشته اند. آتور در فارسی به آذر تبدیل شده و آتخش به آتش و هر دو در فارسی به كار میرود.
در ادب پارسی، زبان پهلوی به آواز بلبل كه زیباترین آوازهای پرندگان است، همانند شده است.
فردوسی در شاهنامه میگوید :
نگه كن سحرگه تا بشنوی / ز بلبل سخن گفتن پهلوی
خیام در یكی از رباعیات خویش چنین میسراید :
روزی است خوش و هوا نه گرم و نه سرد / ابر از رخ گلزار همی شوید گرد
بلبل به زبان پهلوی با گل زرد / فریاد همی زند كه می باید خورد
خواجه شیراز، حافظ مهرآیین در یكی از زیباترین غزلهایش میگوید :
بلبل بشاخ سرو به گلبانگ پهلوی/ میخواند دوش درس مقامات معنویاين جستار بخشي جدا شده از جستار بسيار بزرگتري به نام جشن زمستانه _چاپ شده در چند نشريه الكترونيك و كاغذي در سال گذشته_ است كه در اين آدرس ميتوانيد به همه آن دسترسي يابيد.
"جشن زایش مسیح" (به انگلیسی کریسمس) در ایران ساسانی در میان
مسیحیان پر شمار ایران همان "یلدا" بود که به زبان رسمی مسیحیان ایران
معنای زایش میدهد. در این هیچ گمانی نیست که این روز پیش از سده چهارم میلادی
وابسته به فرهنگ میترائیسم بوده و به دست مسیحیان مصادره شده است. ولی اینکه یلدا
در میان ایرانیان در چه روزی گرفته میشده چیزی جز گمانه نمیتوان داد. میتوانیم
تصور کنیم که آنچه ابوریحان گفته همانی است که 350 سال پیش از او نیز وجود داشته و
در این صورت یلدا یا "کریسمس ایران" به دلیل همان جابجایی پنجه در دوران
ساسانی در 30 آذر برگزار میگشت. و همزمان با دیگان یکم بود. زرتشتیان آن روز را با نام و یاد اهورا مزدا و غربیان آنرا با نام و
یاد عیسا مسیح جشن
میگرفتند (و پیش از مسیحیت با نام و یاد میترا). یا میتوانیم بگوییم که کریسمس
ایرانیان همزمان با کریسمس غربیها در 4 دیماه برگزار میشده است. در این صورت نیز
باز شایان توجه است که در گاهشماری باستانی ایران، دیگان دوم زرتشتیان فقط 24 ساعت
با کریسمس فاصله دارد.
و شگفت آنکه اگر روایت 6 ژانویه که روایت کم طرفداری از کریسمس و یا روز غسل تعمید مسیح در میان برخی کلیساهای شرق بوده و هست را نیز در نظر بگیریم، با توجه به اینکه 6 ژانویه برابر با 16 دیماه است، باز فقط یک روز با دیگان سوم، دیگر جشن ایرانی فاصله دارد. گویا مسیحیان درمانده بودند و با هم اختلاف داشتند که کدامیک از دیگانهای ایرانی را به عنوان جشن خود جا بزنند!
دست از طلب ندارم تا کام من برآيد
يا تن رسد به جانان يا جان ز تن برآيد
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآيد
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حيران
بگشای لب که فرياد از مرد و زن برآيد
جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هيچ کامی جان از بدن برآيد
از حسرت دهانش آمد به تنگ جانمخود کام تنگدستان کی زان دهن برآيد
گويند ذکر خيرش در خيل عشقبازان
هر جا که نام حافظ در انجمن برآي
دست به کاری زنم که غصه سر آيد
خلوت دل نيست جای صحبت اضداد
ديو چو بيرون رود فرشته درآيد
صحبت حکام ظلمت شب يلداست
نور ز خورشيد جوی تا که برآيد
بر در ارباب بیمروت دنيا
چند نشينی که خواجه کی به درآيد
ترک گدايی مکن که گنج بيابی
از نظر ره رویی که در گذر آيد
صالح و طالح متاع خويش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آيد
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آيد
غفلت حافظ در اين سرا چه عجب نيست
هر که به ميخانه رفت بیخبر آيد
به
فرخندگی شب یلدا یا چله، چهل شاهغزل گزیده حافظ از سوی تارنگار پژوهش
ایرانشناسی افراز به شما پیشکش میشود. امید که در این شب دراز فرصت کنیم
سری به گنجینه ادب پارسی به ویژه دیوان "حافظ مهر" بزنیم. تضمین میکنم که از خواندن این 40 غزل بیادماندنی لذت خواهید برد. یلدایتان روشن و گرم باد.
به دلیل محدودیت حجمی بلاگفا در دو بخش پیشکش میگردد.
واحد پژوهش ايرانشناسي گروه تاريخ افراز در پاييز امسال اقدام به برگزاري نشست هايي براي آشنايي با زبان و خط هاي باستاني ايران كرد.
در نشست يكم مباحث كلي درباره زبانها و زبانشناسي و خانواده زبانهاي جهان مطرح شد.
همچنانكه ميدانيم بزرگترين خانواده زبانهاي جهان، زبانهاي هندو اروپايي و يا آريايي است. خانواده اي كه امروزه در هر 5 قاره پراكنده شده و چه از نظر پراكندگي در ميان كشورها و قاره ها و چه از نظر جمعيت سخنوران (متكلمين) بزرگترين خانواده است.
همه اروپا در چيرگي زبانهاي اروپايي است كه شاخه از زبانهاي آريايي به شمار مي آيد. در آسيا زبانهاي هندي و ايراني ميليونها سخنور دارند و به دليل استعمار دولت هاي اروپايي در چند سده گذشته، همه قاره آمريكا و اقيانوسيه و همچنين بخش بزرگي از آفريقا به زير چيرگي زبان هاي اروپايي رفته است.
مهمترين نوشتارهاي تاريخي دوران باستان به زبان يوناني و سپس لاتين هستند كه آريايي اند. بخش بزرگي از آگاهي هاي ما از شرق باستان از راه آثار مكتوب زبان هاي هندي و ايراني بدست مي آيد و آثار به جاي مانده از زبان هاي ناآريايي مانند سومري و آشوري و بابلي و ايلامي و مصري خيلي زياد نيستند. در دوران پس از اسلام بيشتر نوشتارهاي علمي و تاريخي و جغرافيايي مسلمانان به عربي بود و فارسي در رده دوم قرار ميگيرد. با اينحال دوران زرين عربي كوتاه بود و در پايان قرون وسطاي اروپا، با خاموش شدن شعله مسلمانان، مسيحيان حجمي بزرگ از آثار مكتوب را به زبانهاي اروپايي (كه آريايي اند) آفريدند. و به ويژه پس از انقلاب صنعتي در غرب، همه حجم دانش در همه حوزه ها و رشته ها_كه به سال به سال چند برابر ميشد_ به چند زبان اروپايي (انگليسي، فرانسوي، آلماني و ايتاليايي، هلندي و تا اندازه اي روسي) نگاشته شد. به گونه اي كه امروز ميراث مكتوب يكي از زبان هاي مطرح اروپايي (فرانسه يا انگليسي يا آلماني مدرن با 300- 400 سال كهنگي) شايد بيش از همه ميراث مكتوب همه زبانهاي غير اروپايي در درازاي تاريخ بشر باشد.
حال با اين توصيفات، لازم است كه همه مردم جهان نگاهي بسيار جدي به شناخت زبان هاي آريايي و ريشه ها و پيوندهاي ميان آنان داشته باشند.
شمارگان در همه زبانهاي آريايي تقريبا يكي اند، منتها به گويش و لهجه و نگارشي گونه گون. براي نمونه "دو" در هندي و فارسي و فرانسوي و ايتاليايي و لاتين يكسان است. "سه" در انگليسي و اوستايي يكي است (Three). چهار در ميان زبانهاي ايراني و هندي يكي بوده و با تبديل چ به ك در زبانهاي رومانس (كواتر) و چ به ف در زبانهاي ژرمنيك (فور، فيه ر) واژه همسان ميگردد. "پنج" در ميان زبانهاي ايراني و هندي و لاتين بسيار نزديك است (پنتا). عدد "شش" نيز در ميان زبانهاي ايراني و هندي يكسان است و در زبانهاي اروپايي به شكل سيكس يا سيز يا زكس در آمده. "هفت" در زبانهاي ايراني داراي ه است. شكل هندي آن سپت است كه بدون كمترين تغيير در لاتين و ايتاليايي به كار رفته و با تغييراتي به شكل سون و زون به زبانهاي ديگر رفته است. هشت نيز بسيار نزديك به ايت انگليسي و آخت آلماني است. شماره 9 نزديك ترين شمارگان در ميان زبانهاي آريايي است. در زبانهاي ايراني و هندي تقريبا يكسان بوده و در زبانهاي اروپايي به شكل ناين، نوين، نوف و نوو درآمده است. 10 نيز در ميان هنديان دس است. و ميدانيم كه در لاتين و ايتاليايي و فرانسه 10 همين گونه است!!.
مژده وصل تو کو کز سر جان برخيزم
طاير قدسم و از دام جهان برخيزم
از سر خواجگی کون و مکان برخيزم
پيشتر زان که چو گردی ز ميان برخيزم
تا به بويت ز لحد رقص کنان برخيزم
کز سر جان و جهان دست فشان برخيزم
تا سحرگه ز کنار تو جوان برخيزم
برو به کار خود ای واعظ اين چه فريادست
مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست
دقيقهايست که هيچ آفريده نگشادست
نصيحت همه عالم به گوش من بادست
اسير عشق تو از هر دو عالم آزادست
اساس هستی من زان خراب آبادست
تو را نصيب همين کرد و اين از آن دادست
کز اين فسانه و افسون مرا بسی يادست
جدال نهادهای قدرت در ایران از رضا شاه تا امروز
:
در جامعه ای که پتانسیل و فرهنگ عمومی دموکراسی در لایه های گوناگون اجتماع وجود نداشته باشد، تولید ساختار سیاسی دموکراتیک هیچ سودمندی برای مردم و کشور ندارد. در چنین جامعه ای، دموکراسی از درون کتاب های قانون پا فراتر نخواهد گذاشت و اگر هم شبه دموکراسی در نهادهای قدرت ایجاد شود، بسیار زودگذر بوده و بلادرنگ به دیکتاتوری منجر خواهد شد. در واقع ساختار دموکراتیک در این جامعه فقط نقش نردبانی متحرک را خواهد داشت که هرکس از آن بالا رود، به آسانی میتواند آنرا بردارد تا جلوی پایین کشیده شدن خود و بالا آمدن دیگری را بگیرد. درحالیکه دموکراسی راستین، نیاز به نردبانی ثابت و نامتحرک دارد که هیچکس نتواند آنرا بردارد.وارون افسانه ای که مبنی بر دست داشتن کارتر و دیگر رهبران غرب در سرنگونی شاه وجود دارد، من باورمندم که تنها کار غرب در آن دوران پشتیبانی نکردن از شاه و بی تفاوتی نسبت به تحولات سیاسی – اجتماعی ایران بود. که تحلیل آن در این مقال نمیگنجد. هرچند که همین بی تفاوتی غرب نیز بسیار پرمعنا و برای بلوک شرق شگفت انگیز بود. به گونه ای که رهبران چین کمونیست از شاه اکیدا میخواستند تا با قدرت جلوی شورش ها ایستاده و به شیوه ای کمونیستی مردم را سرکوب کند (بسنجید با اقدام آمریکا که جلوی تصمیم ارتش ایران برای سرکوبی انقلاب در بهمن 57 را گرفت!) و شوروی واپسین کشوری بود که سرنگونی رژیم شاه و تاسیس رژیم نوین ایران را به رسمیت شناخت (بسنجید با رهبران غربی که عملا پیش از 22 بهمن با انقلابیون مذاکره میکردند و آنها را به رسمیت میشناختند!).
روز حافظ - سوز حافظ
المنه لله که در ميکده باز است
زان رو که مرا بر در او روی نياز است
از وی همه مستی و غرور است و تکبر
وز ما همه بيچارگی و عجز و نياز است
رازی که بر غير نگفتيم و نگوييم
با دوست بگوييم که او محرم راز است
شرح شکن زلف خم اندر خم جانان
کوته نتوان کرد که اين قصه دراز است
بار دل مجنون و خم طره ليلی
رخساره محمود و کف پای اياز است
بردوختهام ديده چو باز از همه عالم
تا ديده من بر رخ زيبای تو باز است
در کعبه کوی تو هر آن کس که بيايد
از قبله ابروی تو در عين نماز است
ای مجلسيان سوز دل حافظ مسکين
از شمع بپرسيد که در سوز و گداز است
مرحبا ای پيک مشتاقان بده پيغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
واله و شيداست دايم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست
زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من
بر اميد دانهای افتادهام در دام دوست
سر ز مستی برنگيرد تا به صبح روز حشر
هر که چون من در ازل يک جرعه خورد از جام دوست
گر دهد دستم کشم در ديده همچون توتيا
خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست
ميل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآيد کام دوست
حافظ اندر درد او میسوز و بیدرمان بساز
مرزشناخت :
بر اساس گفته
بیشینه پژوهشگران فلات ایران که از شمال به دریای کاسپین و قفقاز، از جنوب به
دریای پارس و مکران (عمان)، از شرق به فلات پامیر و هندوکش و سند و از غرب به فلات
آناتولی و میانرودان میرسد، در پایان هزاره دوم پیش از میلاد پر از اقوام آریایی
بود. نخستین دولت بزرگ آریایی ها را یکی از سه قوم بزرگ آریایی های ایرانی یعنی مادها
به پایتختی هگمتانه (همدان) در حدود 2700 سال پیش ایجاد کردند. (5) هیچ بعید نیست
که آریاییها پیش از این هم توانسته باشند دولت هایی متمرکز تشکیل دهند، ولی آنچه
تاریخ رسمی نشان میدهد، این کار نخستین بار به دست مادها انجام گرفت. قلمرو مادها
آنچنانکه تاریخ و باستانشناسی نشان میدهد از شمال به رود ارس، از شمال غرب به
ارمنستان و کاپادوکیه و پونت تا رود قزل ایرماق، از شمال شرق به گیلان (سرزمین
کاسپیان)، از غرب به ری و شاید فراتر از آن. از جنوب به پارس و ایلام و از غرب به
میانرودان که آنزمان در چیرگی آشور بود میرسید. با نابودی ایلام و آشور، مادها با
پادشاهی بابل و پارس همسایه شدند.
گروه تاریخ انجمن افراز در نظر دارد یک دوره آموزش فشرده تاریخ ایران را با فرنام
"تاریخ ایران از آغاز تمدن ایرانی تا پایان دوران ساسانی" در تابستان امسال برگزار نماید.
این کلاس در 12 نشست برگزار گشته و از 24 امرداد ماه آغاز خواهد شد.
زمان : پنجشنبه ها ساعت 4 - 6
جایگاه : بنیان جمشید، خ کریم خان، خ خردمند شمالی، نبش خ اعرابی، پلاک 2. طبقه دوم
از علاقمندان خواستاریم برای دریافت آگاهی بیشتر با روابط عمومی گروه تاریخ تماس بگیرند:
09123249450
در میان بازخوردها، بیننده یک نمونه جالب بودیم و آن اینکه جناب آقای رضا مرادی غیاث آبادی پژوهشگر ایران باستان بر بخشی از نوشتار من (جستار یکم) نقدی نسبتا مفصل نوشته و آنرا از طریق دکتر جلیل دوستخواه اوستاشناس گرامی به ما رساندند. که بسیار باعث خوشحالی و سپاسگذاری ما شد. چراکه آقای غیاث آبادی را سمبل جریان مخالف خود در زمینه برگزاری جشنها میدانستیم و اینکه ایشان به این نوشتار توجه کرده و از آن مهمتر آنرا نقد کرده و وارد میدان بحث و گفتگو شدند باعث خرسندی بود.
این جستار در بهار سال گذشته نگاشته شده و تا امروز در چندین نشریه کاغذی و الکترونیکی در درون و برون کشور به چاپ رسیده است.
دوران ساسانی، دوران شکوه و برجستگی و درخشش هنر موسیقی _و دیگر هنرهای_ ایران زمین است و جالب اینکه اگر در برخی موارد بیننده نزول در درازای ۴۳۰ سال شاهنشاهی ساسانی هستیم، در زمینه هنر یک روند رو به رشد و صعودی را میبینیم. و در پایان دوره ساسانی یعنی در زمان خسرو پرویز است که بیننده طلایی ترین زمان در درازای تاریخ ایران را در هنر موسیقی هستیم. نوشتن درباره موسیقی در دوران ساسانی به یک کتاب و دست کم یک مقاله مستقل نیاز دارد.
این جستار به مناسبت همایش بزرگ فردوسی در سال 86 در هفته نامه امرداد به چاپ رسیده.
«تئودور نولدكه» که به داشتن نگاهی منفی درباره ایران شهره است، درباره «زن» در شاهنامه چنین مینویسد: «در
شاهنامه زنان نقش فعالی ايفا نميكنند، تنها هنگامی ظاهر ميشوند كه هوس يا عشقی در ميان باشد».این جستار به مناسبت همایش بزرگ فردوسی در سال 86 در هفته نامه امرداد به چاپ رسیده.
امروز بیش از
500 سال است که پیشزمینه آرمان فردوسی یعنی «تشکیل کشور یکپارچه ایران» محقق شده است، و ما همچنان شاهنامه را میخوانیم و لذت میبریم و درود میفرستیم به روان فردوسی. و گاهی هم لعنتی به دیگران. درحالیکه فردوسی نه خواستار درود ما به او بود و نه لعنت ما به دیگران. فردوسی شاهنامه را سرود تا ملت گرایی زنده بماند. او بنیانگذار ناسیونالیسم ایرانی نیز نیست. ایرانیان از آغاز ناسیونالیست بودند. اوستا، کتیبه های هخامنشی و استوره ملی ایرانیان شامل اندیشه های کاملا شفافی در این مورد هستند. ساسانیان نیز الگویی پیشرفته تر از گذشتگان و حتا آیندگان خود ایجاد کردند. و فردوسی با گردآوری همه بزرگی ها، یک سند تمام عیار از ناسیونالیسم به جا گذارد. با این همه سردبیر یکی از سرشناسترین روزنامه ها _روزنامه شرق_ در سرمقاله خود ناسیونالیسم را اختراع اروپاییها! آنهم در سده 19! میداند و دیگر نویسنده نامی، ناسیونالیسم ایرانی را یکی از ابزار استعماری! غرب با هدف استثمار ملت های منطقه معرفی میکند!.این جستار در روزنامه مردم سالاری در تاریخ ۱۷ اردیبهشت چاپ شد.

خلیج فارس نامی تاریخی و کهن است. آری. ولی باید درست از آن دفاع کرد. بدترین آسیب را دفاع بد میزند.
بسیار دیدم و شنیدم که گروهی برای اثبات تاریخی بودن نام خلیج فارس، از هرودوت گواه می آورند. ولی من در 9 کتاب هرودوت هرگز چنین نامی نیافتم. اتفاقا هرودوت در کتاب خود از خلیج عربی یاد میکند. همچنین دیودور و پلینی دیگر تاریخنگاران یونانی و رمی که چندین سده پس از هرودوت میزیستند به خلیج عربی اشاره دارند. ولی این اشارات نه تنها سودی برای پان عربها ندارد، بلکه کاملا اثبات کننده حقانیت سخن ما ایرانیهاست. چراکه خلیج عربی مورد نظر تاریخنگاران یونانی آنطور که خودشان مینویسند میان مصر و سوریه است. نه این خلیجی که دجله و فرات بدان میریزند.
پر واضح است که خلیج عربی هرودوت و دیودور همان خلیج سوئز امروزین میباشد که به دریای سرخ راه دارد. حال پرسش اینجاست که اعراب که از نداشتن هیچ خلیجی به نام خود غمگینند، چرا از این نوشته تاریخی بهره نبرده و خلیج سوئز یا حتا دریای سرخ که دور تا دور آنرا عربزبانان فراگرفته اند، را خلیج عربی نمینامند؟ پاسخ را باید در سیاستهای پشت پرده و دستهای پنهان استعمار انگلیس دانست که با این ترفند هم اعراب را به سوی خویش جذب کرد و هم آسیبی بزرگ به مالکیت بی چون و چرای ایران بر آبهای جنوب فلات ایران زد.
در سختیها و ناخوشیها و بیم و هراس باید از فروهرهای نیکان یاد کرد و کمک خواست. در فروردین یشت اوستا، فروهر هر یک از نامداران برای رفع بلای مخصوصی خوانده میشود، مثلاً فروهر جمشید برای رفع فقر و خشکسالی، فروهر فریدون برای رفع ناخوشی، فروهر گرشاسب علیه دشمن و دزد. فروشیها وظیفه توزیع آب را بر دوش دارند و از این منظر، همکار خرداد، امشاسپند موکل بر آب، هستند. همچنین در نبرد تیشتر، ایزد باران، با اپوش، دیو خشکسالی، یاریرسان تیشترند. فروهرها از پیکر گرشاسب نیز که تا هزاره اوشیدرماه در بیهوشی به سر میبرد، محافظت میکنند. همچنین ۹۹۹۹۹ فروشی مقدس از سه نطفه زرتشت در آب دریاچه مراقبت میکنند که فرزندان منجی ها (اوشیدر، اوشیدرماه، سوشیانت) از این نطفهها به وجود خواهند آمد.
اینکه چرا ماه نخست سال به فروهرها داده شده است یکی از چیستانهاست. گمان بسیاری بر این است که آغاز سال از بهار یا نوروز بهاری رسم آریاییهای نخستین نیست و آنان از زمانی آغاز به گرفتن نوروز بهاری کرده اند و شاید به همین جهت اثری از نوروز در اوستا نیست. و به همین جهت احتمال میرود که نام فروردین ماه یکی از نامها نزد آریایی های نخستین نبوده باشد. بلکه آنان پس از زرتشتی شدن و سپس آغاز سال از بهار، نخستین ماه را به احترام نیاکان خود ماه فروهر درگذشتگان گذاشته اند. در باورهای زرتشتی فروهرها در گاهنبار همس پت میدیم و در واپسین روز پنجه که همان واپسین روز سال باشد به زمین نزد خانواده هایشان می آیند و آتش افروزی پنجه که امروز چارشنبه سوری را به جایش داریم، استقبال از فروهرهاست و خانه تکانی و نو کردن همه چیز، آمادگی برای پذیرایی از این میهمانان دوست داشتنی و فروردینگان در ۱۹ فروردین بدرقه آنان. یعنی یکی از دلایل جشن گرفتن نوروز اساسا همین حضور یافتن فروهر نیاکان و درگذشتگان است. پس حال که میدانیم جشن نوروز بهاری از زمانی در میان آریاییها آغاز شده، پس نام ماه فروردین هم باید چنین باشد. پیشنهاد من بر این است که نام کهن فروردین، ورهرام (ورترغنه اوستایی، ورهران پهلوانیک، ورهرام پارسیک، وهرام دری، بهرام فارسی) بوده است. چراکه در ارزش و مقام این خدای آریایی و ایزد زرتشتی هیچ شکی نیست و کسی نمیتواند آنرا پایینتر از ایزدان دیگری که ماهی به نام خود دارند بداند. در ارزش این ایزد همین بس که یکی از سیارات نیز به نام او بود (مارس یا مریخ). پس من گمان میکنم که حتما این ایزد نیز باید ماهی به نام خویش داشته باشد. حال با توجه به اینکه میدانیم مارس برابر رمی ورهرام است، و نیز میدانیم که رمی ها سال را از مارس آغاز میکردند و امروز نیز مارس از نظر زمانی برابر با اسفند و فروردین است، میتوانیم تئوری دهیم که نام کهن فروردین، ورهرام ماه بوده که با غلبه انگیزه های دینی مزدیسنیان، این جایگزینی روی داده است.
ابر آزاری برآمد باد نوروزی وزيد
وجه می میخواهم و مطرب که میگويد رسيد
شاهدان در جلوه و من شرمسار کيسهام
بار عشق و مفلسی را هردو میبايد کشيد
قحط جود است آبروی خود نمیبايد فروخت
باده و گل از بهای خرقه میبايد خريد
با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ
از کريمی گوييا در گوشهای بويی شنيد
اين لطايف کز لب لعل تو من گفتم که گفت
وين تطاول کز سر زلف تو من ديدم که ديد
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق
گوشه گيران را ز آسايش طمع بايد بريد
تير عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد
اين قدر دانم که از شعر ترش خون میچکيد
چیست راز نوروز ایرانیان؟ اگر جشن گرفتن آغاز بهار که زمین زندگی از سر میگیرد، طبیعی است، چرا بسیاری مردمان هرگز جشن بزرگی برای آن نداشته و اگر تمدنهایی بودند که سال نو را آغاز بهار میدانستند، پس از تغییر دین یا زبان آنرا کنار گذاشته اند و فقط ایرانیان مانده اند؟ ایرانیان! بهترین تعریف برای ایرانیان این است : مردمانی که نوروز دارند. ولی چیست راز نوروز ایرانیان؟ نوروزی که استوره میگوید از زمان جمشید _نماد عصر فلز و شهرنشینی_ گرامی بوده. نوروزی که در زمان هخامنشیان در پایتختهای سیاسی و همچنین در تخت جمشید شکوهی تاریخی داشته. نوروزی که از دوران سیاه اسکندر و مقدونیان گذر میکند. نوروزی که شاهان ساسانی در آن به خود جرات میدادند به شکل رسمی تاج شاه درگذشته را بر سر گذارند.
چیست راز امردادی نوروز که یورش اعراب بر آن اثری نداشت و حتا خلیفگان را بر آن داشت تا آنرا به رسمیت بشناسند؟ چیست راز کامیابی نوروز که فتوای پیشوایان دینی، از جمله "امام محمد غزالی" مبنی بر حرام بودن همه جشنهای ایرانی، بر آن و فقط بر آن اثر نکرد؟ نوروز از برای چه پاینده است که یورش ترکان و مغولان کمر آنرا خم نکرد؟ چرا شاهان صفوی با آن تعصب مذهبی مثال زدنی با نوروز مبارزه که نکردند هیچ، آنرا پشتیبانی کردند؟ به طوریکه "شاه عباس بزرگ" که همه هویتش را در خدمتگذاری اهل بیت میدانست در محرم، نوروز برپا داشت! ورجاوندی نوروز از چیست که دیگر جشنهای زیبای ایرانی یک به یک در این سده ها فراموش شدند ولی نوروز و جشنهای هم پیوند با آن مانند سوری و سیزده بدر زنده ماندند؟ چرا در عصر جهانی شدن و در دهکده جهانی مردم شرق و جنوب آسیا و مردمان آفریقا که بیشترشان اصلاً مسیحی نیستند سال به سال بیشتر در سال نو مسیحی در ژانویه غرق میشوند و حتا در شهرهای مهم مسلمانان از جمله استامبول و دمشق و دبی و... ژانویه شدیداً به چشم می آید؟ ولی ایرانیان که در بیشتر موارد در بهره گیری از فرهنگ و تمدن غربی از دیگران پیشی میگیرند در این یک مورد گامی به پس ننهاده و همچنان نوروز را _اگرچه متفاوت با جامعه سنّتی دیروز_ جشن میگیرند و زمان بندی و برنامه ریزی همه زندگی شان بر اساس نوروز و سال نو خورشیدی سامان میگیرد!. من پاسخی ندارم. ولی میدانم راز آن با راز جاودانگی و پایندگی "ایران" یکی است.
نوروز امرداد، نوروز کامیاب، نوروز پاینده، نوروز ورجاوند، نوروز پیروز، نوروز جمشیدی و نوروز باستانی بر ایرانیان فرخنده باد.
چارچوبی برای بازیابی جشنهای کهن آریایی (بخش دوم)
مسئلهای که در چند سال گذشته با کوششهای بعضاً ناروای برخی ایجاد شده است، این است که ایرانیان فرهنگ دوست و جوانان ایرانگرا که به برگزاری نوروز و سیزده بدر و چله و سوری بسنده نکرده و خواهان برگزاری دیگر جشنهای کهن و اصیل و ملی ایرانی میباشند، آیا باید برای یافتن زمان این جشنها به سالنامه زرتشتیان نگاه کنند و یا اینکه از راه دیگری بهره جویند؟
تا چند دهه پیش چون هیچ انجمن و گروهی در صدد برگزاری جشنهای کهن ایرانی بر نمیآمد، طبیعی بود که هرکسی میخواست این جشنها را برگزار کند میبایست به نزد زرتشتیان میرفت. ولی چندیست که انجمنها و نهادها در درون و برون ایران مستقل از زرتشتیان دست به کار زنده گرداندن این جشنها شدهاند. و به همین دلیل جریانی تازه به پا خاسته سر برون کرده است که تکیه به سالنامه زرتشتیان ایران را نمیپذیرد. (7)
مخالفان برگزاری جشنهای کهن ایرانی از روی سالنامه زرتشتیان که همان سالنامه باستانی ایران است، خود بر دو گروه عمده هستند. گروهی که آنرا برای امروز نامناسب و برگزاری جشنها از روی آنرا برای ایرانیان نازرتشتی ناکابردی میپندارند و گروه دوم که بر کلیت آن شبهه وارد کرده و حتا از زرتشتیان میخواهند که گاهشماری باستانی خود را کنار نهاده و از شبه گاهشماری "من درآوردی" اینان پیروی کنند!!
چارچوبی برای بازیابی جشنهای کهن آریایی :
به هنگام نگاشتن جستاری با نام جشن زمستانی درباره چیستی و چرایی و فلسفه وجودی یلدا یا جشن چله و همگونی و همزادی آن با دیگر جشنهای جهانی زمستانی، ناگزیر شدم تا کمی به گاهشماری باستانی ایران و نقدها و نظرگاههای نوین درباره آن بپردازم. نخست از این جهت که در سالهای اخیر که جنبشی مردمی و خودجوش برای زنده گردانی جشنهای کهن آریایی ایجاد شده اشکالات و ایراداتی درباره زمان برگزاری جشنها پیدا گشته است و دوم اینکه جشن یلدا یا چله وسیلهای شده است برای گمراهی سهوی یا عمدی یک گروه. ضمن اینکه از مدتها پیش دوستم مسعود لقمان پیشنهاد چنین جستاری را به من داده بود. بنابراین تصمیم گرفتم تا به پژوهشی مستقل ولی اجمالی درباره گاهشماری باستانی ایران بپردازم. به هنگام این کار متوجه شدم که تا ما اصلا ندانیم که گاهشماری چیست؟ و سالنامههای تاریخی کدامهاست؟ و هرکدام چه ویژگی هایی دارند؟ سخن از گاهشماری و سالنامه ایرانی بیفایده است. امید که توانسته باشم گامی کوچک در این راه بزرگ بردارم.
سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در اين خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بين که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشنايی نه غريب است که دلسوز من است
چون من از خويش برفتم دل بيگانه بسوخت
خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا آتش ميخانه بسوخت
چون پياله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی
که نخفتيم شب و شمع به افسانه بسوخت
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشينی
ور نه هر فتنه که بينی همه از خود بينی
به خدايی که تويی بنده بگزيده او
که بر اين چاکر ديرينه کسی نگزينی
گر امانت به سلامت ببرم باکی نيست
بی دلی سهل بود گر نبود بیدينی
ادب و شرم تو را خسرو مه رويان کرد
آفرين بر تو که شايسته صد چندينی
عجب از لطف تو ای گل که نشستی با خار
ظاهرا مصلحت وقت در آن میبينی
صبر بر جور رقيبت چه کنم گر نکنم
عاشقان را نبود چاره بجز مسکينی
باد صبحی به هوايت ز گلستان برخاست
که تو خوشتر ز گل و تازهتر از نسرينی
شيشه بازی سرشکم نگری از چپ و راست
گر بر اين منظر بينش نفسی بنشينی
سخنی بیغرض از بنده مخلص بشنو
ای که منظور بزرگان حقيقت بينی
نازنينی چو تو پاکيزه دل و پاک نهاد
بهتر آن است که با مردم بد ننشينی
سيل اين اشک روان صبر و دل حافظ برد
بلغ الطاقه يا مقله عينی بينی
تو بدين نازکی و سرکشی ای شمع چگل
لايق بندگی خواجه جلال الدينی
|
|