تبليغاتX
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
 
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
 
 
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران
 

هومر آبرامیان میگوید : هنگامی که زرتشت پدیدار شد، آریاییها دارای یک سامانه زیر نظر روحانیانی به نام کرپانها و مغان بودند. زرتشت در اصل بر ضد این سامانه قیام و انقلاب کرد و با کمک گشتاسب شاه توانست به پیروزی برسد. منتها پس از زرتشت، مغان و بزرگان جامعه درحالیکه ظاهرا آیین زرتشت را پذیرفته بودند، در باطن دین پیشین را زنده کردند. بدین ترتیب میتوان تناقض و تفاوت فاحش گاتها و اوستا را توجیه کرد که گاتها نماینده آیین زرتشت است و اوستای منهای گاتها، نماینده آیین پیشین مغان.

دکتر حسین وحیدی نیز کم و بیش همین باور را دارد که مغان پس از زرتشت، با خیانت به آرمانهای او دوباره دیدگاههای پیشین را زنده کردند. و دینی ایجاد کردند از تلفیق دیدگاههای پیش از زرتشت و دیدگاههای زرتشت.

ولی از آن سو هاشم رضی به ویژه هنگام بحث درباره وندیداد، به جای تکیه بر بعد زمان و انحرافات زمانه، بر بعد مکان تکیه کرده و مینویسد : دین زرتشت از شرق ایران پدیدار شده و هواداران نخستینش شرقی بودند. این دین خیلی دیر به غرب ایران نفوذ کرد. جایی که در هنگام پادشاهی مادها، مغان سامانه دینی خویش را داشتند و ری مرکز دینی آنان بود. با رسیدن دین زرتشتی به غرب ایران، به ویژه از زمان هخامنشیان، دین ترکیبی نوینی ایجاد گشت که اگرچه کلیات مزداپرستی مورد نظر زرتشت را در بر داشت ولی بدنه اش همان دین مغان مادی بود. بدین ترتیب هاشم رضی مزدیسنای زرتشتی یا شرقی را از مزدیسنای زروانی یا غربی جدا میکند. و باور دارد که از زمان هخامنشیان تا دوران ساسانیان نبرد میان این دو جناح وجود داشته است.

او پرسش میکند که چرا در اقرارنامه زرتشتیان در اوستا، باید گفت فرورانه مزدیسنو زرتوشتریش؟ (اعتراف میکنم که مزداپرست زرتشتی هستم) پس حتما مزداپرستی نازرتشتی هم وجود داشته است. او سپس به اندیشه های روحانیون دوره ساسانی به ویژه کرتیر (در کتیبه ها) اشاره کرده و اثبات میکند که دین آنها در واقع همان مزداپرستی زروانی و نه زرتشتی بوده.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  88/03/16ساعت 17  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

  • مانی، یبامبر نقاش، در جوانی با ندایی که خود از سوی پدر بزرگی _ آفریدگار- میداند به سوی خاور ره توشه میبندد. از آنجا به دربار ساسانیان راه مییابد سپس تا خاور، ترفان و مرز چین میرود و در نهایت در زندان ساسانیان چشم از جهان فرو میبندد. مانی شاید نخستین پیامبری است که دست کم به ادعای خود خود دست به قلم میبرد و گفته ها و آموزه های آیینش را مینگارد.

 

  • مانی برای نور و ظلمت ازلیتی  ذاتی قایل است. یعنی در ابتدای زمان دو دنیای جدا از هم نور و تاریکی، وحود دارند. این دیدگاه بسیار به دیدگاه زرتشتی نزدیک است. دو اقلیم در برابر هم و هر دو دارای شهریاری جدا. شهریار تاریکی در اینجا هم اهریمن است اما شهریار روشنایی به جای اهورامزدا، زروان است. هدف نهایی جهان از دید مانی، جدایی دوباره تاریکی و نیکی از هم، و نه مانند بیشتر استوره ها نابودی همیشگی بدی، است. بدی نابود شدنی نیست تنها باید تلاش کرد مرز آن را از نیکی جدا کرد تا نیکی راستی نی اش را باز یابد.

 

  • روشن شدن معنی" تکه های نور"، عرفان مانوی را رقم میزند. حقیقتی گمشده در میان تمام آفریده ها هست. حقیقتی ناب که به سبب اختلاط  میان جهان تاریکی و روشنایی به این صورت در آمده. این گوهر حتا در میان آفریده هایی که منشا نیکی هم به آنها نسبت داده نمیشود وجود دارد. مثلا ستارگان از نورهایی هستند آلوده و ماه و خورشید از نورهایی که هنوز به تمامی آلوده نشده اند.البته در آیین مانی اصولا برای آفریده ها منشا نیکی تصور نمیشود. اصل آفرینش مادی در دید مانوی بد است. این دیدگاه تا جایی پیش میرود که تا انسان_ در شکل مادی اش _ از منشا تاریکی ها یعنی دیوها زاده میشود. و وحدت وجودی این پاره ها یعنی گرد هم آمدن دوباره تمامی این تکه پاره های پراکنده نور، این مهمترین خویشکاری انسان در زندگی و زمین است.

 

  • بهمن یکی دیگر از ایزدان است که به نظر میرسد کاملا ازآیین زرتشتی وام گرفته شده و خویشکاری یافته باشد. بهمن که در آیین زرتشتی نماد اندیشه نیک است اینجا پنج اندام دارد به نماد پنج نیروی مغز انسان: خرد، ذهن، هوش، اندیشه و فهم. بهمان نسبت که تن آدمی سرچشمه ای از تاریکی و بدی دارد، نیروهای ذهنی او ایزدی و نیک هستند.

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  88/03/10ساعت 0  توسط آیدا آبادپور  | 
 
  بالا