تبليغاتX
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
 
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
 
 
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران
 

روز حافظ - سوز حافظ


المنه لله که در ميکده باز است

زان رو که مرا بر در او روی نياز است

 

از وی همه مستی و غرور است و تکبر

وز ما همه بيچارگی و عجز و نياز است

 

رازی که بر غير نگفتيم و نگوييم

با دوست بگوييم که او محرم راز است

 

شرح شکن زلف خم اندر خم جانان

کوته نتوان کرد که اين قصه دراز است

 

بار دل مجنون و خم طره ليلی

رخساره محمود و کف پای اياز است

 

بردوخته‌ام ديده چو باز از همه عالم

تا ديده من بر رخ زيبای تو باز است

 

در کعبه کوی تو هر آن کس که بيايد

از قبله ابروی تو در عين نماز است

 

ای مجلسيان سوز دل حافظ مسکين

از شمع بپرسيد که در سوز و گداز است

 


مرحبا ای پيک مشتاقان بده پيغام دوست

تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

 

واله و شيداست دايم همچو بلبل در قفس

طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

 

زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من

بر اميد دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست

 

سر ز مستی برنگيرد تا به صبح روز حشر

هر که چون من در ازل يک جرعه خورد از جام دوست

 

گر دهد دستم کشم در ديده همچون توتيا

خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست

 

ميل من سوی وصال و قصد او سوی فراق

ترک کام خود گرفتم تا برآيد کام دوست

 

حافظ اندر درد او می‌سوز و بی‌درمان بساز

زان که درمانی ندارد درد بی‌آرام دوست


درود بر حافظ آیین مغان، آصف ملک سلیمان و نگهبان عشق راستین در گذار سده ها و هزاره ها.
پیشکش به عاشقان و پیشکش به معشوقان.
زنده باد عشق!
پاینده باد راستی!
 |+| نوشته شده در  87/07/20ساعت 23  توسط بهرام روشن ضمیر  | 
 
  بالا