|
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
|
||
|
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران |
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
درین چمن چو در آید خزان به یغمایی
رهش به سرو سهی قامت بلند مباد
شفا زگفته شکر فشان حافظ جوی
که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد
سالروز زاده شدن بهرام روشن ضمیر گرامی را که برای همه ما براستی یار و راهنمایی گرانبها و نمادی از تلاش و عشق به میهن بوده است را گرامی میداریم و به او شاد باش میگوییم.
باشد که همچنان سالها با چنین شور و ریز بینی ای پر تلاش و زنده و شاد باشد.
هموندان گروه پژوهشی افراز
پرده ها را بردار
راه ها را بگشا
و سکوت را به کناری بينداز
بتاز بر دشمنی که
برد فرهنگت را به يغما
و بتاز به خود فروختگانی
که فروختند خود را به ديوان.
در اين وادی ظلمت
تو باش اولين سوی روشنايی،
همان روشنايی ای که ديوان
به تاراج بردند.
جانمان، عشقمان، روحمان
بسته است به روشنايی
مگذار که ديوان
نابودمان کنند
مگذار که ديو خويی
رواج پيدا کند
مگذار، مگذار
تو ای سرباز ايران
پناه دردمندان
تير آرش، زور رستم
پشت و پناهت،
به همراه آن دل داغدارت
سياوش ساروي

وقت سحر است خیز ای مایه ناز نرم نرمک باده ده و چنگ نواز
کانها که بجایند نپایند دراز وآنها که شدند کس نمیاید باز
در نظر خیام، آدمی یکی از هزاران هزار موجودی است که گام به هستی نهاده و از ترکیب طبایع آن پدید و از انحلال آن، ناپدید میشود. طبایع و عناصر پیوسته در امتزاج و انحلالند. و تنها راستی ای که میتوان درباره انسان به آن یقین داشت، مرگ است. رباعیات خیام پناهگاه یا حتا گریزگاه او از این اندیشه سمجند. و اینجاست که خیام دانشمند و حتا عارف، در لباس شاعری کسی دیگر میشود. خیام حیران به هستی مینگرد و اندیشه سرگردان خود را در جملات کوتاهی بیان میدارد. مردم این زمزمه ها را رباعی مینامند. مانند همه ما که در کنار روزمرگیها و آنچه با نام شخصیت اجتماعیمان میشناسند، گاه به کارهایی این چنینی دست میزنیم. نقشی مینگاریم، قلمی میفرساییم و یا ترانه ای میسراییم. در نهاد هریک از ما خیامی هست که ما را از روزمرگیهامان دور میدارد و به حقیقتی بزرگتر میکشاند.
اصلیترین درونمایه های رباعیات را چیستی زندگی و مرگ، جبر و تقدیر، شک و حیرت، شر و داد، این جهان و زمان، زندگی پس از مرگ، و حقیقت شراب دانسته اند. این هفت بخش را زیرنام (( مکتب اندیشه ای خیام )) میدانند. رباعیات خیام نماد نیرومندی برای بحث میان مسیحیت و سکولاریسم غربی شد. صدای غربیهای بیزار از دین مداری را منعکس میکرد و به روی و ریای روحانیت کنایه زده و مبلغ نوعی اومانیسم بود. شرق نا آشنا و راز آلود، بدین سان در خیامی که رباعیاتش معرف او بودند تجلی یافته بود و این را بی شک باید سپاسگزار نبوغ شعری خود شاعر و نیز مترجم برجسته او فیتز جرالد دانست.
این جستار پیشتر در هفته نامه امرداد چاپ شده است.

زمانی که به تنهایی او فکر می کنی ستونهای بدنت شروع به لرزیدن می کند و من باز به تنهایی او فکر می کنم و بزرگی اش که در عین حال که همه ما امروز ارزش خود را بعنوان ایرانی پاکزاد به او مدیون هستیم، ولی این چنین او را در لابلای شاهنامه خاک خورده کتابخانه مان تنها گذارده ایم. اما او باز همچنان از لابلای دفتر تاریخ سرزمینمان پرتو افشانی می کند و ما را و تاریخمان را رها نمیکند و هنوز شاهنامه اش این دفتر پربرگ تاریخ ایران او، سپری است در برابر چشمان پرکینه هر بیگانه _ چه ترک چه تازی چه_ و چه شناسنامه دار ظاهرا ایرانی!!. خوب است او را بیشتر بشناسیم. شاهنامه اش را باور کنیم و روز به روز و لحظه به لحظه با شعار "دریغ است ایران که ویران شود" او زندگی کنیم که تمام عمر برای شناخت او کم است.
پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند
نمیرم از این پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام
هر آنکس که دارد هش و رای و دین پس از مرگ بر من کند آفرین
همایش بزرگداشت فردوسی برای دومین سال پیاپی در کاخ نیاوران ۵شنبه ۲۶ و آدینه ۲۷ اردیبهشت از ساعت ۱۵ تا ۲۰ برگزار خواهد شد.
این جستار در روزنامه مردم سالاری در تاریخ ۱۷ اردیبهشت چاپ شد.

خلیج فارس نامی تاریخی و کهن است. آری. ولی باید درست از آن دفاع کرد. بدترین آسیب را دفاع بد میزند.
بسیار دیدم و شنیدم که گروهی برای اثبات تاریخی بودن نام خلیج فارس، از هرودوت گواه می آورند. ولی من در 9 کتاب هرودوت هرگز چنین نامی نیافتم. اتفاقا هرودوت در کتاب خود از خلیج عربی یاد میکند. همچنین دیودور و پلینی دیگر تاریخنگاران یونانی و رمی که چندین سده پس از هرودوت میزیستند به خلیج عربی اشاره دارند. ولی این اشارات نه تنها سودی برای پان عربها ندارد، بلکه کاملا اثبات کننده حقانیت سخن ما ایرانیهاست. چراکه خلیج عربی مورد نظر تاریخنگاران یونانی آنطور که خودشان مینویسند میان مصر و سوریه است. نه این خلیجی که دجله و فرات بدان میریزند.
پر واضح است که خلیج عربی هرودوت و دیودور همان خلیج سوئز امروزین میباشد که به دریای سرخ راه دارد. حال پرسش اینجاست که اعراب که از نداشتن هیچ خلیجی به نام خود غمگینند، چرا از این نوشته تاریخی بهره نبرده و خلیج سوئز یا حتا دریای سرخ که دور تا دور آنرا عربزبانان فراگرفته اند، را خلیج عربی نمینامند؟ پاسخ را باید در سیاستهای پشت پرده و دستهای پنهان استعمار انگلیس دانست که با این ترفند هم اعراب را به سوی خویش جذب کرد و هم آسیبی بزرگ به مالکیت بی چون و چرای ایران بر آبهای جنوب فلات ایران زد.
من اَردیبهشت را همیخوانم. هنگامیکه من اردیبهشت را بخوانم، آرامگاه نیک دیگر امشاسپندان نیز - که مزدا آنرا با اندیشهی نیک نگاهداری میکند؛ که مزدا آن را با گفتار نیک نگاهداری میکند؛ که مزدا آن را با کردار نیک نگاهداری میکند - گشوده شود. آن آرامگاه نیک در گـَرزمان اهوره است.
}ارديبهشتيشت- بند3}
همانگونه كه پيشتر نيز گفته بوديم، در يك نگره ميتوان جشنهای ايرانيان باستان(و زرتشتيان امروز) را به دو گروه بخشبندي کرد: جشنهای آب و جشنهای آتش. اَردیبهشتگان در شمار جشنهای آتش است و نيز همچون بيشتر جشنهاي ايرانيان باستان از سه ديدگاه آييني، تاريخي- استورهاي و طبيعي در خور نگرش است..
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

|
|