|
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
|
||
|
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران |
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نهای! جان من، خطا اين جاست
سرم به دنيا و عقبا فرو نمیآيد
تبارک الله از اين فتنهها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کيست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجايی ای مطرب
بنال هان که از اين پرده کار ما به نواست
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنين خوشش آراست
نخفتهام ز خيالی که میپزد دل من
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
چنين که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشوييد حق به دست شماست
از آن به دير مغانم عزيز میدارند
که آتشی که نميرد هميشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده میزد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
ندای عشق تو ديشب در اندرون دادند
فضای سينه حافظ هنوز پر ز صداست
از سويی ديگر چه بسا بدكاران سرانجام نتايجي _ هر چند نا ملموس يا دروني _ در اين جهان ببينند. ما از آنچه آنان حس میکنند خبر نداریم و شاید آنها در همین دنیا بسیار عذاب بکشند که ما ندانیم. وي همچنين به پاره اي از كتاب علي اكبر جعفري اشاره كرد که با استناد به خود گاتها، میگويد زرتشت کاری به آن جهان ندارد و در فلسفه او بدی در همین جهان با بدی پاسخ گفته میشود. شايد بتوان پاره اي از هات 31 را بدان افزود: "... آنكه دروند است، تا دير گاه زندگي را در تيرگي و كور دلي و آه و دريغ به سر خواهد برد سرانجامي كه برخاسته از كردار و يابش اوست...."
در این نشست، درادامه پرداختن به گاتهای زرتشت به هات 30 رسیدیم.
این هات از آنرو که در بردارنده زیباترین و ژرفترین گفتارهای زرتشت است، در پژوهش پیرامون اندیشه او اهمیت زیادی دارد.
در هر بند از یازده بند این هات نکات ظریفی نهفته است که هموندان کوشش کردند تا آنجا که زمان و گستره ی داناییشان اجازه میداد به بررسی آن ها بنشینند.
در نخستین فراز این هات میبینیم که زرتشت سخن خود را آغاز میکند. اما برای دانایان و خواستاران شنیدن سخن راست:
"اینک سخن میدارم برای شما ای خواستاران و برای شما ای دانایان از دو نهاده بزرگ..."
و این دو نهاده بزرگ چه هستند که زرتشت نخست بدانها اشاره میکند؟
اینان دو گوهر آفرینش اند.که همراستا باهم زندگی و نازندگی را سبب میشوند و جهان هستی به همراه هردو معنا میابد. دو گوهری که گرچه متضادند اما همزادند.
دو نیرو که در نهاد هر چیزی وجود دارند. و درهرچیز یکی از دیگری پیشی میگیرد و از همین رو در هر واقعیت این جهان یکی از آنان پر رنگتر است.
البته زرتشت خود در بند سه یادآوری میکند که :
"...آن دو مینوی همزاد که در آغاز در اندیشه و انگار پدیدار شدند.."
این دو نیرو چون مرزی فرضی هستند، میان پدیده های جهان. چونان که گاه داد و بیداد مینامیمشان، گاه راستی و دروغ و... و بیشینه اوستاشناسان آنان را همان سپنتا مینو و انگره مینو میدانند. و نه اهورا مزدا و اهریمن.
در نشست پیش گفتیم که مجموعه سروده های اشو زرتشت را گاتها گویند. واژه گات یا گاتا خود به معنای سرود بوده است. اما به صورت یک نام خاص _نام سروده های اشو زرتشت_ در آمده و پس از او در بخشی از اوستا به نام یسنا جای گزاری شده است. واژه یسنا نیز به چم ستایش بوده که در فارسی به صورت جشن نیز در آمده است. بنابراین جشن به معنای مراسمی است که برای ستایش برگزار میشده است.
گرچه بسیاری نویسندگان و پژوهشگران به برشمردن اصول و پایه ها پرداخته اند. اما پاره ای از آنان بیشتر به پایه های دین مزدیسنا توجه کرده اند تا اندیشه های خود زرتشت.
پاره ای هموندان به برخی موارد اشاره کردند.
آیا سه پایه اندیشه و گفتار و کردار نیک اساس اندیشه زرتشت است؟
آیا شش فروزه ای که اشو زرتشت از آنان نام میبرد و سپس با نام امشاسپندان _در هفتن یشن_ به آنها اشاره میشود پایه هایی هستند که انسان با رسیدن به آنها به خوشبختی که فرنود اشو زرتشت است دست میابد؟
در بررسی گاتها به نظر میرسد آنچه او به عنوان بنیادی ترین آموزه هایش برای مردم مطرح میکند تنها دو اصل "خرد" و "راستی" است. که با هم پیوسته و یکی بدون دیگری بی معنا است. و هر دو اساس خوشبختی آدمی را فراهم میآورد.
به بررسی سروده نخست زرتشت (هات 28) میپردازیم. که میتوان آنرا گزیده ای از کل گاتها و اندیشه های زرتشت دانست
آریاییها در آغاز يك گروه از موجودات فرا طبيعي را به نام ايزدان نوراني پرستش مي كردند. در زمانهاي نخستين اين عناصر به هيچوجه صورت و شكل مشخصي نداشتند و شايد پرتوهايي بودند بسيار محو و درهم از تاثرات دروني آدمي كه به وسيله انگيزش رويدادهاي خارجي ايجاد مي شد. اما اندكي نگذشت كه انديشه خيال پرداز و فعال آدمي براي روشن نمودن وضع اين عناصر مبهم به فعاليت پرداخت و اين ايزدان نوراني به زودي به وسيله قياس به نفس انسان ها به صورت شخصيت هايي درآمدند انسان منش با احساسات، نيازمندي ها و تمايلات آدميان.
در راس اين خدايان يك پروردگار بزرگ در آسمان قرار داشت. شايد در آغاز ميان شعبه هايي از آرياييان الاهه مادر يا زمين وجود نداشته است و جاي او را همان خداوند بزرگ و عالي جناب يا مظهر آسمان پر مي كرده است. اين افراد يا ايزدان نوراني به ترتيب از دو جنس مخالف يعني مذكر و مونث بودند و با روابط زناشويي و بارآوري به هم مرتبط مي شدند.
در ده هزار سال و يا شايد اندكي كمتر كه مي توان زمان آغاز زندگي در فلات ايران دانست عقايد ديني مردمان وجه مشابهتي بسيار با مردم و گروه ها و جوامعي ديگر داشته كه پيش از تاريخ مي زيسته اند. به طور كلي آگاهي هايي كه درباره دين قديم ترين سكنه ايران در حال حاضر به دست است بسيار اندك مي باشد و اين اندك نيز به هيچ وجه مبنا و منشائی نوشته شده ندارد. بلكه به وسيله حفاري ها و كاوش هاي باستاني از گورها بدست آمده است. آنان بر اين اعتقاد بوده اند كه آدمي پس از مرگ همچنان به زندگي در شكلي ديگر ادامه مي دهد. به همين جهت گور مردگان را همچون مصريان و بابليها و بسياري ديگر از مردم كهن از خوردني ها و آشاميدني ها و وسايل زندگي و جنگ ابزار آكنده مي كرده اند. اما اين گورها خارج از محل زندگي نبوده است. بلكه در همان مكان ها، اتاق ها، كف غارها و جاهايي بوده است كه زندگي مي كرده اند. اين از جهت صرفه جويي و بهره ايي بوده است كه عايدشان مي شده چون معتقد بودند كه روح فرد مرده نيز مي تواند از خوراك، وسايل، ابزار و ديگر نيازهاي زندگي آنها استفاده كرده و سود كند و در جمع زندگان به اشتراك زندگي نمايد. بدون آنكه از براي او وسايل اضافه ای جهت رفع نيازهايش در گوري دوردست نهند.
در نخستین نشست از سری نشستهای پژوهش پیرامون آیین زرتشت و فرهنگ مزدیسنا و برای واکاوی این جستار گسترده میبایست به نوعی تقسیم بندی میان جستارهای پیش رو می پرداختیم.
جستارهایی که پیش روست را میتوان چنین بیان داشت:
1_زرتشت که بود. چگونه میاندیشید و آنچه با نام آیین زرتشت میشناسیم بر چه اساسی استوار است؟
2_دین مزدیسنا که از پس آموزه های زرتشت اما با رویکردی جدا و به معنای یک دین ساخته میشود چه اساس و آموزه هایی دارد. و جایگاه فرهنگ ایران در آن کجاست؟
3_سیر دگرگونی دین مزدیسنا در درازای تاریخ چگونه بوده است؟
به طور کلی میتوان سه سرچشمه از روایات پیرامون زمان و جایگاه زرتشت یافت.
سند نخست تواریخ به جا مانده از نویسندگان یونانی پیش از میلاد مسیح است.
دومین سند روایات سنتی پیرامون زمان جایگاه، و حتا خود شخصیت و زندگی اشو زرتشت میباشند. نمونه هایی از این اسناد را هم اکنون در کتاب های پهلوی چون دینکرد و نیز نوشته های تاریخی پس از اسلام که سرچشمه شان بی شک همین کتاب های پهلوی است میتوان دید.
سرچشمه سوم حاصل کار پژوهشگران دو سده اخیر است.
"به سرچشمه آب درود میفرستیم، به کوههايی که از بالای آنها آب جاری میشود درود میفرستیم، بر گذرگاههای آب درود میفرستیم، به دریا و دریاچهها و استخرها درود میفرستیم ..." اوستا - یسنای 8 ، بند 1و2
ميگويند پيامبر راستي و خرد، اشو زرتشت، با لبخند پاي به گيتي نهاد؛ با لبخند زندگی کرد و با لبخند درگذشت.
به هر روي او در آئينی که از خود برجاي گذاشت، نيايش و ستايش اهورامزدا و فروزههاي وي را با جشن و شادی درآميخت. آري؛ فرهنگ ايراني واژگون فرهنگ سامي، آميخته با شادي و سرور است !
ايرانيان از ديرباز ، چهار آخشيچ (عنصر) «آب» و «آتش» و «باد» و «خاك» را مقدس دانسته و در گراميداشت هريك يسنهاي گوناگون داشته اند. شايد از يك نگره بتوان جشنهاي ايرانيان را به دو دستهي «جشنهاي آب» و «جشنهاي آتش» بخشبندي كرد كه هر يك درونمايههاي تاريخي-استورهاي، فصلي و آيينيِ ويژهي خود را نيز دارند.
در دستهي نخست آتش افروختن و آتشنيايش، محور اساسي جشن شمرده ميشود و در دستهي دوم، آب و آبپاشی و آبزور .
آبانگان در گروه «جشنهاي آب» جاي ميگيرد و به مانند بسياري از جشنهای کهن سرزمينمان، نزديکی روان ايرانيان با پرهام (طبيعت) را نمايان می سازد.
|
|