تبليغاتX
گروه پژوهش ایرانشناسی افراز

گروه تاریخ انجمن افراز در نظر دارد یک دوره  آموزش فشرده تاریخ ایران را با فرنام

"تاریخ ایران از آغاز تا پایان دوران ساسانی" در تابستان امسال برگزار نماید.

این کلاسها در 12 نشست و از هفته نخست امرداد ماه آغاز خواهند شد.

از علاقمندان خواستاریم برای دریافت آگاهایهای بیشتر با روابط عمومی گروه تاریخ تماس بگیرند:

09122640942

 

+ نوشته شده در 87/04/25ساعت 10 به قلم آیدا آبادپور |

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جويی
اين گفت سحرگه گل، بلبل تو چه می‌گويی
مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را
لب گيری و رخ بوسی می نوشی و گل بويی
شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن
تا سرو بياموزد از قد تو دلجويی
تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد
ای شاخ گل رعنا از بهر که می‌رويی
امروز که بازارت پرجوش خريدار است
درياب و بنه گنجی از مايه نيکويی
چون شمع نکورويی در رهگذر باد است
طرف هنری بربند از شمع نکورويی
آن طره که هر جعدش صد نافه چين ارزد
خوش بودی اگر بودی بوييش ز خوش خويی
هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد
بلبل به نواسازی حافظ به غزل گويی

زادروز پژوهشگر جوان و آگاه و فعال بانو آیدا آبادپور را به ایشان شادباش گفته و بهروزی و کامیابی در پناه راستی را برایش از یزدان پاک خواستاریم.

گروه پژوهش انجمن افراز
+ نوشته شده در 87/04/13ساعت 20 به قلم بهرام روشن ضمیر |

 

تـيشتر، ستاره رايومند و فرهمند را مي‌ستايـيم که شتابان بدان سوی پرواز کند. به سوی دريای فراخکرت پرواز کند. مانند تير آرش بهترين کماندار ايرانی که از کوه ائـيريوخشوت به طرف کوه خوانونت پرتاب گرديد ....


(اوستا _ تير يشت)


تيرگان يكی از بزرگترين و زيباترين يادگارهای نياكان فرزانه و بيدار دل ماست. جشني در پاسداشت فروزه های مادی و مينوی و نيز بيانگر ميهن‌دوستی و آرزوهای ملت ايران برای رهايی از بيداد.. این جشن نیز همانند همه جشنهای باستانی ایران، از سه جنبه آیینی، استوره ای – تاریخی و جنبه طبیعی برخوردار است.


در ماه تير، هنگامی ‌كه روز تير فرا مي‌رسد، آن روز را جشن تيرگان می‌نامند. با 31 روزه شدن 6 ماه نخست سال در گاهشمار خیامی، تیرگان در گاهشمار رسمی ایران در روز 10 تیر قرار میگیرد.



ادامه جستار

+ نوشته شده در 87/04/10ساعت 15 به قلم ایراندخت آریانا |

 پس از انتشار جستارهایم با نام گاهشماری باستانی ایران (1) و (2) به همراه یاور گرامی ام آقای مسعود لقمان از همه صاحب نظران و علاقمندان خواستیم تا اگر نقد یا نقطه ابهامی دارند به ما انتقال دهند و اگر کلیات این نوشتار را تایید میکنند، بیاییم هم آواز و همراه با هم در یک زمان جشنهای کهن ایرانی را جشن بگیریم. چراکه بدون همبستگی هرگز نخواهیم توانست این جشنها را زنده کنیم.

در میان بازخوردها، بیننده یک نمونه جالب بودیم و آن اینکه جناب آقای رضا مرادی غیاث آبادی پژوهشگر ایران باستان بر بخشی از نوشتار من (جستار یکم) نقدی نسبتا مفصل نوشته و آنرا از طریق دکتر جلیل دوستخواه اوستاشناس گرامی به ما رساندند. که بسیار باعث خوشحالی و سپاسگذاری ما شد. چراکه آقای غیاث آبادی را سمبل جریان مخالف خود در زمینه برگزاری جشنها میدانستیم و اینکه ایشان به این نوشتار توجه کرده و از آن مهمتر آنرا نقد کرده و وارد میدان بحث و گفتگو شدند باعث خرسندی بود.


ادامه جستار
+ نوشته شده در 87/04/01ساعت 16 به قلم بهرام روشن ضمیر |

این جستار در بهار سال گذشته نگاشته شده و تا امروز در چندین نشریه کاغذی و الکترونیکی در درون و برون کشور به چاپ رسیده است.

 

دوران ساسانی، دوران شکوه و برجستگی و درخشش هنر موسیقی _و دیگر هنرهای_ ایران زمین است و جالب اینکه اگر در برخی موارد بیننده نزول در درازای ۴۳۰ سال شاهنشاهی ساسانی هستیم، در زمینه هنر یک روند رو به رشد و صعودی را میبینیم. و در پایان دوره ساسانی یعنی در زمان خسرو پرویز است که بیننده طلایی ترین زمان در درازای تاریخ ایران را در هنر موسیقی هستیم. نوشتن درباره موسیقی در دوران ساسانی به یک کتاب و دست کم یک مقاله مستقل نیاز دارد.

ساسانیان یک دبیره (خط) به نام "ویسپ دبیره" ویژه خنیا داشتند و آموزش خنیا و آوازخوانی برای طبقات بالای جامعه همگانی و لازم بود. اردشیر بابکان قهرمان دلاور ایرانی که از حیث محبوبیت در میان مردم به رده کوروش و داریوش رسید، خود نوازنده تار و آوازخوانی خوش صدا بود. اما گویا در میانه دوران ساسانی، تحمل سختی های جنگهای پایان ناپذیر با دشمنان شرقی و غربی از یک سو و تزریق دین و باورهای بیگانه (مانویت، بودایی، مسیحیت و طریقه گنوسی) به درون کشور، آرام آرام فرهنگ کشور تغییر کرده و از شادی و دنیا گرایی که لازمه زندگی آریایی ها بوده است میکاهد. در این زمان بهرام گور که همانند بسیاری از شاهان باستانی ایران، خود اهل ساز و آواز بود به روی کار آمده و با استخدام هزاران نوازنده و رامشگر و همچنین آوردن کولی ها از هند به ایران، نوای آهنگ و آواز در همه شهرهای ایران را بلند کرده و سوگواری و غم پروری را غدغن اعلام میکند.
ادامه جستار
+ نوشته شده در 87/03/26ساعت 17 به قلم بهرام روشن ضمیر |

این جستار به مناسبت همایش بزرگ فردوسی در سال 86 در هفته نامه امرداد به چاپ رسیده.

 

«تئودور نولدكه» که به داشتن نگاهی منفی درباره ایران شهره است، درباره «زن» در شاهنامه چنین مینویسد: «در شاهنامه زنان نقش فعالی ايفا نمي‌كنند، تنها هنگامی ظاهر مي‌شوند كه هوس يا عشقی در ميان باشد».

 

برای بررسی دیدگاه نولدکه نخست باید ببینیم که او شاهنامه را با چه چیزی مقایسه میکند و بدین نتیجه میرسد؟ شاهنامه نه یک قصه پردازی بلکه گزارشی از ایران باستان است. حال باید دید که انتظار ما از دوران باستان چیست؟ اگر فردوسی را روایتگر دوران باستان بدانیم، آیا از او انتظار داریم که دوران پدرسالاری _از 5 هزار سال پیش تا امروز_ را نادیده گرفته و نقش های پررنگ جامعه را به زنان بدهد تا از سوی پژوهشگران امروز به زن ستیزی متهم نشود؟! اما بیایید فرض کنیم که نولدکه جزو آن دسته بوده که شاهنامه را قصه پردازی خود فردوسی میدانسته است. در این صورت نیز تفاوتی نمیکند. فردوسی در هزار سال پیش میزیست. در عصری که نه فقط در ایران، بلکه در همه جهان نقش های بیرون از خانه ویژه مردان بود. آیا نولدکه شاهنامه را با «ایلیاد و اودیسه» اثر هومر میسنجد؟ آیا در دو اثر هومر، زنان نقشی پررنگ تر از شاهنامه فردوسی دارند؟! یا شاید نولدکه شاهنامه را با آثار برجسته ادبی اروپای نوین _پس از رنسانس_ سنجیده است. در عصری که با افول قدرت کلیسا، نویسندگان به آزادی اندیشه و بیان میرسند. مشکل اینجاست که در آثار پرتعداد شاعرانی چون «ویلیام شکسپیر» و داستانسرایانی چون «ویکتور هوگو» و «چارلز دیکنز» و ... که چند سده دیرتر از فردوسی و پس از پیروزی جنبش های آزادی گرایانه اروپا دست به قلم شده اند، نیز زنان را در فضاهایی بیرون از «هوس» و «عشق» نمی یابیم. البته که اتهامی به اینها نیز وارد نیست. چراکه عصر، عصر مردسالاری است و کسی که دست به قلم میگیرد، چه بخواهد تاریخ بنویسد و یا قصه و رمان، باید آنچه که از گذشته شنیده و آنچه که امروز میبیند را بنویسد.
ادامه جستار
+ نوشته شده در 87/03/19ساعت 17 به قلم بهرام روشن ضمیر |

این جستار به مناسبت همایش بزرگ فردوسی در سال 86 در هفته نامه امرداد به چاپ رسیده.

 

امروز بیش از 500 سال است که پیشزمینه آرمان فردوسی یعنی «تشکیل کشور یکپارچه ایران» محقق شده است، و ما همچنان شاهنامه را میخوانیم و لذت میبریم و درود میفرستیم به روان فردوسی. و گاهی هم لعنتی به دیگران. درحالیکه فردوسی نه خواستار درود ما به او بود و نه لعنت ما به دیگران. فردوسی شاهنامه را سرود تا ملت گرایی زنده بماند. او بنیانگذار ناسیونالیسم ایرانی نیز نیست. ایرانیان از آغاز ناسیونالیست بودند. اوستا، کتیبه های هخامنشی و استوره ملی ایرانیان شامل اندیشه های کاملا شفافی در این مورد هستند. ساسانیان نیز الگویی پیشرفته تر از گذشتگان و حتا آیندگان خود ایجاد کردند. و فردوسی با گردآوری همه بزرگی ها، یک سند تمام عیار از ناسیونالیسم به جا گذارد. با این همه سردبیر یکی از سرشناسترین روزنامه ها _روزنامه شرق_ در سرمقاله خود ناسیونالیسم را اختراع اروپاییها! آنهم در سده 19! میداند و دیگر نویسنده نامی، ناسیونالیسم ایرانی را یکی از ابزار استعماری! غرب با هدف استثمار ملت های منطقه معرفی میکند!.


ادامه جستار
+ نوشته شده در 87/03/12ساعت 13 به قلم بهرام روشن ضمیر |

 "اهورَه‌مزدا به سِـپیتمان زرتــشـت گفت: من یاری و رستگاری و رامش و بهروزی خـورداد را برای مردمان اَشـَوَن بیافریدم... کسی که در میان امشاسپندان، او را بستاید، بدان مانـَد که امشاسپندان بهمن و اَردیبهشت و شهریور و سپندارمذ و خورداد و اَمرداد را ستوده باشد."

خرداد يشت – بند 1

مي‌دانيم كه ايرانيان از ديرباز ، چهار آخشيچ(عنصر) «آب» و «آتش» و «باد» و «خاك» را پاك دانسته و در گرامي‌داشت هريك يشت‌ها و جشنهاي گوناگون داشته‌اند.
خردادگان، در گروه «جشنهاي آب» جاي مي‌گيرد و به مانند بسياري از جشنهای کهن سرزمينمان، نزديکی روان ايرانيان با پرهام (طبيعت) را نمايان می‌سازد.
در گاهشمار ايرانيان باستان و زرتشتيان امروز، هر يك از 30 روز ماه، با نامی ويژه شناخته شده و هنگام همنام شدن روز و ماه، از ديرباز جشن‌هايي در اين سرزمين برپا مي‌شده‌اند. روز ششم از هر ماه به نام ششمين امشاسپند، "خورداد" يا "خرداد" خوانده مي‌شود و روز ششم خرداد، به خاطر هم‌نام شدن روز و ماه جشني برپا مي‌شود به نام "خردادگان". با 31 روزه شدن 6 ماه نخست سال در گاه‌شمار خيامي، امروزه اين جشن به روز چهارم خرداد، جابه‌جا شده است.. 

 


ادامه جستار
+ نوشته شده در 87/03/04ساعت 16 به قلم ایراندخت آریانا |

     تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد                 وجود نازکت آزرده گزند مباد

     درین چمن چو در آید خزان به یغمایی    رهش به سرو سهی قامت بلند مباد

 

                            شفا زگفته شکر فشان حافظ جوی

                            که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد

 

 

سالروز زاده شدن بهرام روشن ضمیر گرامی را که برای همه ما براستی یار و راهنمایی گرانبها و نمادی از تلاش و عشق به میهن بوده است را گرامی میداریم و به او شاد باش میگوییم.

باشد که همچنان سالها با چنین شور و ریز بینی ای پر تلاش و زنده و شاد باشد.

 

                                                                 هموندان گروه پژوهشی افراز

 

 پرده ها را بردار 
 
راه ها را بگشا
و سکوت را به کناری بينداز
بتاز بر دشمنی که
برد فرهنگت را به يغما
و بتاز به خود فروختگانی
که فروختند خود را به ديوان
.
در اين وادی ظلمت
تو باش اولين سوی روشنايی،
همان روشنايی ای که ديوان
به تاراج بردن
د.
جانمان، عشقمان، روحمان
بسته است به روشنايی
مگذار که ديوان
نابودمان کنند
مگذار که ديو خويی
رواج پيدا کند
مگذار، مگذار
تو ای سرباز ايران
پناه دردمندا
ن 

تير آرش، زور رستم
پشت و پناهت،
به همراه آن دل داغدار
ت

سياوش ساروي 

+ نوشته شده در 87/02/31ساعت 12 به قلم آیدا آبادپور |

 

                                          

 

 

وقت سحر است خیز ای مایه ناز         نرم نرمک باده ده و چنگ نواز

کانها که بجایند نپایند دراز                 وآنها که شدند کس نمیاید باز

 

در نظر خیام، آدمی یکی از هزاران هزار موجودی است که گام به هستی نهاده و از ترکیب طبایع آن پدید و از انحلال آن، ناپدید میشود. طبایع و عناصر پیوسته در امتزاج و انحلالند. و تنها راستی ای که میتوان درباره انسان به آن یقین داشت، مرگ است. رباعیات خیام پناهگاه یا حتا گریزگاه او از این اندیشه سمجند. و اینجاست که خیام دانشمند و حتا عارف، در لباس شاعری کسی دیگر میشود. خیام حیران به هستی مینگرد و اندیشه سرگردان خود را در جملات کوتاهی بیان میدارد. مردم این زمزمه ها را رباعی مینامند.  مانند همه ما که در کنار روزمرگیها و آنچه با نام شخصیت اجتماعیمان میشناسند، گاه به کارهایی این چنینی دست میزنیم. نقشی مینگاریم، قلمی میفرساییم و یا ترانه ای میسراییم. در نهاد هریک از ما خیامی هست که ما را از روزمرگیهامان دور میدارد و به حقیقتی بزرگتر میکشاند.

 

 

اصلیترین درونمایه های رباعیات را چیستی زندگی و مرگ، جبر و تقدیر، شک و حیرت، شر و داد، این جهان و زمان، زندگی پس از مرگ، و حقیقت شراب دانسته اند. این هفت بخش را زیرنام (( مکتب اندیشه ای خیام )) میدانند. رباعیات خیام  نماد نیرومندی برای بحث میان مسیحیت و سکولاریسم غربی شد. صدای غربیهای بیزار از دین مداری را منعکس میکرد و به روی و ریای روحانیت کنایه زده و مبلغ نوعی اومانیسم بود. شرق نا آشنا و راز آلود، بدین سان در خیامی که رباعیاتش معرف او بودند تجلی یافته بود و این را بی شک باید سپاسگزار نبوغ شعری خود شاعر و نیز مترجم برجسته او فیتز جرالد دانست.

 


ادامه جستار
+ نوشته شده در 87/02/28ساعت 12 به قلم آیدا آبادپور |